غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
44
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و قطع موى لب و مسواك و مضمضه و استنشاق و فرق موى سر و كندن موى بغل و ستردن شعر عانه و چيدن ناخن و استنجا به آب و پوشيدن سراويل از جملهء سنن آن پيغمبر عالى جنابست و شريعت آنحضرت ناسخ ملت نوح عليه السلام بود و صنعتش دهقنت بود و در تعمير قرى و بلاد اهتمام تمام ميفرمود مدت حياتش بقول مشهور دويست سالست و بروايت مسعود رازى صد و نود و پنجسال مدفن همايونش مزرعه جيرونست از توابع شام صلى اللّه عليه و آله و سلم على نبينا و عليه و على ساير الانبيا الى يوم القيام گفتار در بيان عصيان و تمرد نمرود نزد جمهور مورخان نمرود ولد كنعان بن سام بن نوح است و معنى لفظ نمرود لم يمت است و آن كافر مشهور مالك ممالك شرق و غرب گشت بلكه بقول اكثر ارباب اخبار تمامى ربع مسكون را در تحت تصرف آورد و در متون الاخبار و بعضى ديگر از كتب فضلاء خبرت آثار مسطور است كه هيچكس از ملوك تمامى روى زمين را تصرف ننمود مگر چهار كس دو مؤمن و دو كافر مؤمنان سليمان و ذو القرنين بودند عليهما السلام و كافران نمرود و بخت النصر اما تسخير بخت النصر جميع بلاد را نزد اهل تحقيق به ثبوت نه پيوسته بلكه اكثر متقدمين و متأخرين آن روايت را تضعيف نمودهاند باتفاق ارباب اخبار نمرود اول كسى است كه اختراع تاج كرده آن را بر سر نهاد و علم تكبر و تجبر برافراشته زبان بدعوى الوهيت گشاد و آن بدكيش بتان بمثابهء صورت خويش تراشيده به اطراف ولايات فرستاد و مردمرا بعبادت آنها مأمور گردانيد و در اثناء فتنه و فساد آن سرخيل اهل عناد روزى جمعى از منجمان و كاهنان بملازمتش رفته عرض كردند كه از اوضاع فلكى ما را چنان معلوم شده كه امسال در دار الملك تو شخصى متولد گردد كه چون اندك زمانى از عمر او بگذرد مردم را بقبول دينى مجدد ترغيب نمايد و اساس پادشاهى تو را منهدم سازد و نمرود از استماع اين سخن متغير گشته هژده كس را از مردم بابل بمعتمدى سپرد تا ايشان را از مصاحبت زنان مانع آيد و امر فرمود عورات قابله بىتحاشا بخانها درآيند و از حال نسوان حامله واقف بوده هر پسرى كه از كتم عدم بعالم وجود قدم نهد بازش معدوم گردانند كسائى گويد كه در وقتى كه آن لعين اين حكم كرده بود صد هزار طفل بقتل رسيدند و در روزيكه منتهى بشبى ميشد كه آن نطفهء مطهره در رحم مادر قرار يابد نمرود بواسطهء اخبار اهل نجوم اين حال را معلوم نموده فرمود تا جميع مردان از شهر بيرون رفتند و بر در دروازهها معتمدان گماشت كه كسى را در شهر نگذارند و زنان را نيز بيرون راه ندهند اتفاقا نمرود را در آن شب مهمى ضرورى پيشآمد و بنابر اعتمادى كه بر پدر ابراهيم ( ع ) داشت او را جهة كفايت آنكار به شهر فرستاد و او بقصر پادشاه رفته و مهم را ساخته در حين مراجعت چشمش بر نونا افتاد كه بتماشاء قصر نمرود آمده سير ميكرد آتش شهوتش اشتغال يافته بامرى كه مستلزم انتقال آن نطفهء پاك بود قيام نمود مادر ابراهيم