غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
31
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
زرع گفتهاند و عرض آن را از ششصد گز تا پنجاه زرع و ارتفاعش سى گز تا چهل گز بود و بيرون و درون آن سفينه بقير و زفت تطليه يافت و جهة بقاء نوع مقرر شد كه از هر جنس از اجناس حيوانات جفتى بكشتى درآورند طبقهء اعلى جهة مأوى طيور تعين پذيرفت و طبقهء سفلى براى وحوش و دواب و طبقهء اوسط مسكن نوح و اولاد و اتباع او گشت و نوح عليه السلام بموجب وحى سماوى جسد آدم را در تابوتى نهاده بكشتى درآورد و بحسب اتفاق در آن اوقات كواكب سبعهء سياره در برج سرطان كه طالع جهانست اجتماع نموده بودند و پس از آن باندك زمانى بموجب كلمهء ( حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ ) آب از تنور نانپزى نوح عليه السلام كه بروايت جمهور در كوفه بود در فوران آمد و مدت چهل شبانهروز آب از زمين برميجوشيد و از آسمان بارانهاى بزرگ قطره ميباريد و نوح عليه السلام با متابعان و اصناف حيوان به ترتيبى كه سبق ذكر يافت در اوايل ماه رجب بكشتى درآمد و جهان را سراسر آب فروگرفت و به صحت پيوسته كه نوح را پسرى بود در دخول كشتى با نوح عليه السلام اتفاق ننمود و آن جناب هرچند ولد خود را از آب تحذير فرمود بسمع قبول نشنود و گفت ( سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ ) لاجرم آن پسر با مادر در نظر نوح ( ع ) غريق فنا گشتند نوح عليه السلام گفت ( رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ ) خطاب آمد كه او از اهل تو نبود زيرا كه بارتكاب اعمال غيرصالح قيام نمود در روضة الصفا مسطور است كه چون آب از تنور نوح برجوشيد يكى از اهل توحيد نزد صغردوس كه حاكم آن ديار بود رفته او را بر كيفيت حال اطلاع داد و صغردوس بهدايت ملك قدوس فى الحال نزد نوح عليه السلام رفته از صورت واقعه تفتيش كرد آن جناب جوابداد ( ايها الملك قد جاء امر ربك ) و صغردوس متوهم گشته بكشتى درآمد و نجات يافت مصراع چهباك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبان باتفاق مورخان طغيان طوفان بمرتبهء رسيد كه از قلهء بلندترين جبال آب موازى چهل گز درگذشت و مع ذلك از آينهء زانوى عوج بن عنق كه در حداثت سن بود تجاوز ننمود اما ساير كفار خاكسار از رهگذر آب به آتش دوزخ پيوستند و در باب اطفال آن بادپيمايان ميان مفسران خلافست بعضى را عقيده آنكه قبل از طوفان بچهل سال هيچ زنى از نسوان كافران حامله نشد بنابرآن در وقت طوفان در ميان ايشان اصلا كودكى نبود و زمرهء گفتهاند كه صبيان كفار پيش از طوفان بنابر اقتضاى قضاى ملك المستعان باجل طبيعى مرده بودند نقلست كه چون كشتى نوح در جريان آمد بمكهء شريفه شتافته هفت كرت گرد زمين حرم گشت و اطراف آفاق را سير كرده بعد از پنج ماه بر قلهء كوه جودى قرار گرفت و يك ماه ديگر بر سر آن جبل ساكن بود و پس از آنكه نوح عليه السلام دانست كه وقت خروج نزديكست غراب را فرستاد تا از كيفيت حال و كميت آب خبرى بيارد غراب پرواز نمود بمردارى دوچار خورد و به خوردن آن مشغولشده باز نيامد نوح عليه السلام بر وى لعنت كرده دعا فرمود كه مردود خلايق بود و روزى او از جيفه مهيا باشد آنگاه كبوتر را جهت آن