غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
29
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بود لاجرم عنان اختيار از دست بداده گفت ( لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه ) ملكين از استماع كلمات طيبه برخود لرزيده گفتند ايجوان مدتيست كه اين كلام هدايت انجام به گوش ما نرسيده مگر حالا ساكنان بساط غبرا بدين كلمه تكلم مينمايند جوان گفت آرى هاروت و ماروت او را تحيت گفته سبب آمدنش پرسيدند جوان صورت واقعه را عرض كرد فرشتگان او را بنصايح سودمند از مقام تعليم سحر گذرانيدند و گفتند فرج ما نزديك آمد زيرا كه قيامت قريب شد و جوان از آن مقام تايب مراجعت نمود ( و التوفيق من اللّه المعبود ) ذكر نوح عليه السلام والد بزرگوار آن پيغمبر عاليمقدار لمك ابن متوشلخ ابن ادريس است و مادرش مستورهء بود بناموس مسماة بقينوس و اسم شريف نوح عليه السلام ساكن بوده و بعضى ساكت و سكت و يشكر نيز گفتهاند و آدم ثانى و شيخ الانبياء و نجى اللّه از جملهء القاب آنجنابست بسيارى از افاضل در مؤلفات خود ثبت كردهاند كه نجى اللّه را بجهة كثرت اشتغال نوحه و زارى و گريه ملقب گردانيدند و در روضة الصفا مسطور است كه برين تقدير لازم مىآيد كه نوح از نوحه مشتق باشد و حال آنكه ارباب عربيت اتفاق دارند كه نوح اسم عجمى است و نوحه عربى نميتواند بود كه كلمهء عجمى را از عربى اشتقاق نمايند مگر آنكه بعربيت نوح قائل شوند و اين معنى خلاف ظاهر است ( و العلم عند اللّه تعالى ) و باتفاق تمامى علماء فن سير و تفسير نوح عليه السلام اول پيغمبريست كه نسخ شريعت ما قبل نموده امت را از عذاب بيم كرد و نخستين رسوليست كه اهل ضلالت بدعاى او هلاك شدند و اول كسى كه بعد از خاتم الانبيا عليه السلام انماها در روز جزا سر از خاك بردارد نوح عليه السلام خواهد بود و آن جناب بقول بعضى از اصحاب اخبار بهدايت و ارشاد كافه عباد مبعوث گشت و عموم طوفان تمام اطراف جهان را مؤيد اين قولست و زمره را اعتقاد آنكه رسالت نوح عليه السلام و التحية باهل بابل و توابع آن اختصاص داشت و ظاهر آيهء ( وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ ) * تائيد اين عقيده مينمايد و در تاريخ طبرى مسطور است كه نوح عليه السلام جهة هدايت ضحاك و اتباع او كه بتپرستان بيباك بودند مبعوث بود و در نظام التواريخ مزبور است كه ابراهيم عليه التحية و التسليم در عصر ضحاك بامر دعوت اشتغال نمود و حضرت مخدومى مرحومى در روضة الصفا قول ثانى را ترجيح كردهاند و جهة اثبات آن معنى دليل پسنديده در قلم آورده القصه نوح عليه السلام بعد از وفات آدم ( ع ) به صد و بيست و شش سال تولد نمود و در وقت بعثت بروايتى صد و پنجاه ساله و بمذهبى دويست و پنجاه ساله و بقولى سيصد و پنجاه ساله بود و بر طبق نص ( فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً ) مدت نهصد و پنجاه سال بامر دعوت اشتغال داشت و بعد از طوفان دويست و پنجاه سال يا سيصد و پنجاه سال ديگر عمر يافت و زمرهء برآن رفتهاند كه نوح عليه السلام پنجاه ساله مبعوث شده و نهصد و پنجاه سال بدعوت اهل ضلال پرداخت و همانسال كه از كشتى بيرون آمد برياض جنان