عطا ملك جوينى
713
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
پادشاهزاده بلغاى با مرد بسيار نامزد محاصرهء آن بود . لشكر به پاى آن كشيد و بر مدار آن حصار بست . چون ساكنان قلعه در عواقب كار و تصاريف روزگار نظرى انداختند به طلب امان و سؤال احسان رسول فرستادند . ركن الدّين واسطه شد تا جرايم آن قوم را به اقالت « 1 » مقابل فرمود . و در اواخر ذى القعدة من السنّة المذكورة از آن بدعت خانهء طغيان و آشيانهء شيطان تمامت سكّان آن با تمامت اقمشه و امتعه به صحرا آمدند . و بعد از سه شبانروز لشكر بر بالا رفتند و آنچ آن جماعت از حمل آن عاجز بودند برداشتند و محلّات و خانهها را بر آب « 2 » آتش انداختند و به جاروب هدم خاك آن بر باد دادند و با اصل متساوى كردند : از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست روزى كه قضا باشد كوشش نكند سود * روزى كه قضا نيست به دو ترس روا نيست شبى كه قضا رسيد برين جملت حكم فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها « 3 » چون روز روشن شد ، و روزى كه نه هنگام بود محاصرهء محمّد بن ملكشاه بن البارسلان همين قلعهء الموت را به عهد حسن صبّاح در مدّت يازده سال به چند بار با قلّت عدد و ذخيره « 4 » - آن حكايت را از تواريخ مطالعه بايد نمود - هيچ بيرون « 5 » نكرد و فايدهاى نداد . و نزديك مرد دانا مقرّر و محقّق است كه هر ابتدائى را انتهائى و هر كمالى را نقصانى است كه چون وقت آيد هيچ دافعهاى پيش آن حايل نتواند بود و قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم : حقّ على اللّه ان لا يرفع شيئا الّا و يضعه « 6 » . و درين هفته محتشم قلاع قهستان شمس الدّين در رسيد و فرمان يرليغ التماس كرد و با معتمدان ركن الدّين روان شد تا از گردكوه آغاز كنند و تمامت قلاعى كه در حدود قهستان مانده بود - زيادت از پنجاه قلعه كه با افلاك تطاول « 7 » مىجستند و با كواكب تصاول « 8 » مىكردند - خراب كنند و شراب تصوّرات ايشان را سراب . و از جوانب ديلمان و اشكور « 9 » و طارم و خركام كوتوالان « 10 » بيامدند و در زمرهء بندگان ايل منتظم شدند و يرليغ ستدند و قلاع خراب كردند .
--> ( 1 ) - اقالت : فسخ كردن ، در اينجا بخشايش . ( 2 ) - بر آب : فورا ، سريعا . ( 3 ) - جعلنا . . . فرازهاى آن ( سرزمين ) را به نشيب تبديل نموديم . ( سوره حجر 15 / 74 ) . ( 4 ) - يعنى با قلّت عدد و ذخيرهء قلعهء الموت . ( 5 ) - تصحيح اين كلمه و مفهوم آن به هيچ وجه معلوم نشد . ( مص ) . ( 6 ) - حقّ . . . بر خداست كه چيزى را برترى ندهد ، مگر اينكه او را فروگذارد و پست گرداند . ( 7 ) - تطاول : تكبّر و گردنكشى . ( 8 ) - تصاول : حمله كردن . ( 9 ) - اشكور : نام محلى است در لاهيجان . ( 10 ) - كوتوال : رئيس قلعه .