عطا ملك جوينى
708
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
صياح و نفير و بانگ و زئير « 1 » برخاست . و از جانبين در مشارع حرب شروع نمودند و از بروج قوس « 2 » ، سيّارات تير تيزپر « 3 » را طلوع دادند و كمان گاو را كه اساتذهء « 4 » ختائى ساخته بودند - آماج « 5 » آن مقدار دو هزار و پانصد گام ، بر آن كون خران ، چون جز آن درمان نداشت . بر كار كردند و شياطين ملاحده به نصال « 6 » شهبآساى « 7 » متجنّده « 8 » بسيار سوخته گشتند . و از قلعه نيز سنگ بر مثال برگريزان بود امّا در زير آن يك نفس زيادت مجروح نشد . و چون آن روز زخم چنگ « 9 » مشاهده كردند دست از جنگ بازداشتند و ارباب قلعه از تاب مكاوحت « 10 » باب مصالحت گرفتند . و ركن الدّين نيز ايلچى فرستاد و پيغام آنك : « توريهء « 11 » نفس تا اين غايت سبب « 12 » آن مىرفت كه وصول مبارك را محقّق ندانسته بودم . لشكر دست از جنگ بازگيرد و پاى از مكاوحت كشيده كند امروز يا فردا بيرون آيم و خاك بارگاه را توتياى چشم سازم . » حاليا بدين خاك نمك « 13 » آن بادپيماى « 14 » آبى بر آتش زد تا آن روز دامن از حرب بازچيدند . روز ديگر هم انتظار انحدار « 15 » او را به خصام « 16 » و نقار نيازيدند . آخر روز رسولى ديگر بفرستاد و بر طلب امان يرليغى التماس نمود . مبشّر اين بشارت را فرمان شد تا بر وفق ملتمس ايشان مكتوب يرليغى - كه سواد آن با سواد حكايات ديگر كه نه لايق اين حكايات بود در تاريخ جهانگشاى جوينى مسطورست « 17 » - بنوشت و آن را نزديك او فرستادند و على ملأ من النّاس « 18 » بريشان خواند . جمعى كه از مسكهء « 19 » عقل نه درويش بودند و دوست مال و نفس خويش ، تبجّح و شادى نمودند « 20 » . تا به وقت آنك روز به شام
--> ( 1 ) - زئير : بانگ شير كه از سينه بيرون مىدهد . ( 2 ) - قوس : كمان ، ضمنا تناسب با معنى ديگر قوس كه يكى از بروج سماوى است دارد . ( 3 ) - تير تيزپر : تير تيزبال ، سريع . ( 4 ) - اساتذه : استادان . ( 5 ) - آماج : در اينجا يعنى يك جزء از بيست و چهار جزء فرسنگ . ( 6 ) - نصال : پيكانها . ( 7 ) - شهبآسا : همانند شهابها . ( 8 ) - متجنّده : لشكريان . ( 9 ) - زخم چنگ : ضرب دست . ( 10 ) - مكاوحت : باهم جنگيدن . ( 11 ) - توريه : پوشانيدن حقيقت . ( 12 ) - سبب : به سبب . ( 13 ) - خاك نمك : اصطلاحا به معنى سرهمبندى و ماست مالى است . در اصل اين كلمه مصغّر « خاك نم » است و آنچنان است كه چيزى را در توده خاك نم كرده پنهان سازند و بعد از آن خاك را به دو بخش كنند و هر بخشى از آن كسى باشد و آن چيزى كه پنهان است از بخش هركس برآيد غالب بود ( برهان ) . ( 14 ) - بادپيما : بيهوده كار . ( 15 ) - انحدار : به شيب فروآمدن . ( 16 ) - خصام : دشمنى . ( 17 ) - سواد اين يرليغ در نسخ حاضرهء جهانگشاى موجود نيست و گويا مصنّف فراموش كرده به وعدهء خود وفا كند . ( مص ) ( 18 ) - على . . . بر جمعيت زيادى از مردم . ( 19 ) - مسكه : خرد و عقل زياد . ( 20 ) - معنى جمله : جماعتى كه از قوّه بازدارنده عقل محروم نبودند و مال و جان خود را دوست داشتند .