عطا ملك جوينى
707
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
ترشيح كرده بودند و ندانسته كه از آنچه كار خواهد آمد و به آخر چه بار خواهد داد ببريدند و آلات منجنيق تراشيدند : اعلّمه الرّماية كلّ يوم * فلمّا استدّ ساعده رمانى « 1 » و در آن روزها زورآوران را بر هر آماجى « 2 » گروهى بداشتند تا تيرها و ستونهاى منجنيق را به سر قلّه با چندان ثقل نقل مىكردند . روز ديگر كه نهنبن « 3 » شب از تنور زمين برداشتند و قرص خور از معدهء شام بر كشيد پادشاه فرمود تا كوكبهء خاصّ او عزم ذروهء « 4 » بالا كردند و منزل خاصّ را قلّهء اعلى ساختند : علونا دوشنا باشدّ منه * و اثبت عند مشتجر الرّماح بجيش جاش بالفرسان حتّى * ظننت البرّ بحرا من سلاح « 5 » و اصحاب قلعه نيز چون شبانه مقاتلت را ساز كرده بودند و بروج قلعهء فلكآساى را به علوج « 6 » قوم سپرده مقابلت آغاز نهادند و تيرهاى مجانيق را بر افراختند و در ميانهء شوّال سبك « 7 » سنگاندازى بر ساختند : رسن ببستى و گستاخ مىكنى بازى * خوش است حالى اگر عاقبت خطا نكند و ازين جانب نيز شبّان « 8 » به زخم تير سنانآساى موى مىشكافتند و از سنگ و تير روى نمىتافتند . تيرهائى را كه از اجل سهمى بود و از ضربت ملكالموت زخمى بر آن مدابير پرّان كردند و مانند تگرگ از مناخل « 9 » غمام « 10 » روان : چنان مىشد به زير درعها « 11 » تير * كه زير برگ گلها باد شبگير تا هنگام آنك آفتاب سپر سايه در پيش كشيد دست از حرب برداشتند . تا روز چهارم كه عارضهء ايشان را بحران و حجّت حق را برهان بود هنگام تباشير « 12 » اسفار « 13 » صباح
--> ( 1 ) - اعلّمه . . . هر روز او را تيراندازى آموختم ، چون بازويش قدرت گرفت به من تيراندازى كرد . ( اصمعى ، بهجاى « استدّ » ، اشتدّ آورده است . نگا : لسان العرب باب س ، د ، د ) . ( 2 ) - آماج : در اينجا به معنى يك جزء از بيست و چهار جزء فرسنگ است . ( مص ) ( 3 ) - نهنبن : بر وزن هنرور به معنى سرپوش ديگ و طبق و تنور و غيره . ( 4 ) - ذروه : قلّه . به ضمّ « ذ » نيز خوانده مىشود . ( 5 ) - علونا . . . در ميان نيزهها از كوه « دوشن » بالا رفتيم با استوارى و استحكامى بيش از آن كوه . / با لشكرى كه با سواركاران خود مىخروشيد تا آنجا كه گويى بيابان از شدّت سلاح ، درياست . ( از ابو الفراس الحمدانى ) ( 6 ) - علوج : بىدينها ، جمع علج . ( 7 ) - سبك : فورا ، سريع . ( 8 ) - شبّان : جوانان . ( 9 ) - مناخل : آردبيزها ، الكها ، جمع منخل . ( 10 ) - غمام : ابرها . ( 11 ) - درع : زره . ( 12 ) - تباشير : روشنايى اوّل صبح ، مژده . ( 13 ) - اسفار : به روشنايى روز درآمدن .