عطا ملك جوينى
704
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
گوش به خود دار « 1 » از آنك جان جهانيست * بسته در آن يك عزيز جان كه تو دارى تا روز ديگر مواكب و كتائب « 2 » و عساكر و مقانب « 3 » به پاى قلعه رسيدند و ظهر : آن چتر كه آسمان فرودست ويست * ابريست كه آفتاب در سايهء اوست بر سر قلّهاى كه بر مقابلهء قلعه « 4 » است بازگشادند . و از جانب اسپيدار كه يمين بود بوقاتيمور و كوكاايلكاى با لشكرهايى همه پيچ و كين ، از راههائى كه همه چون عهد بدگوهران تند و تاب « 5 » بود [ و ] ملتوى « 6 » قلال آن پرشعاب « 7 » ؛ و از طرف الموت كه يسار بود پادشاهزادگان بلغاى و توتار با عددى بسيار جمله طالب ثار « 8 » ؛ و از وراى ايشان كيدبوقانوين با گروهى چون كوه آهنين در رسيدند . چون از فوج فوج رجال اوديه « 9 » و جبال در موج آمد و كوههائى كه سربلندى مىكردند و سنگدلى پيشه داشتند از وطآت « 10 » خيول و جمال شكسته گردن و پاىمال گشت و از هزيز « 11 » هدير « 12 » شتران و بانگ ناى و كوس گوش زمانه كر مىشد و از صهيل « 13 » اسبان و بريق سنان دلها و چشمهاى مخالفان كور وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً « 14 » . و چون در يك روز چندين لشكر بىعدّ و مر بر مدار قلعهء مذكور و شهرستان الحاد و فجور نركهاى « 15 » كه بركهء آن بركه و مه شامل شد به هم پيوست « 16 » . و آن قلعهاى بود كه هنگام استيلا و استعلاء كار آن طايفه پدرش علاء الدّين به حكم آنك يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَّماواتِ « 17 » به كفات و اركان اشارت كرده بود تا مدّت دوازده سال قلال و تلال آن جبال
--> ( 1 ) - گوش به خود داشتن : حواس انسان معطوف خودش بودن . ( 2 ) - كتائب : لشكرها ، جمع كتيبه . ( 3 ) - مقانب : دستهاى از سواران ، جمع مقنب . ( 4 ) - يعنى قلعهء ميموندز . ( 5 ) - تند و تاب : تند به معنى بلند و بلندى و سر كوه است و تاب به معنى پيچ و پيچيدگى است . ( مص ) ( 6 ) - ملتوى ( ملتواى ) قلال : احتمالا پيچگاه يا محلّ پيچ . ( مص ) ( 7 ) - شعاب : راه كوهى ، تنگهء بين دو كوه ، جمع شعب . اگر جمع شعبه باشد به معنى شكاف در كوه است . هر دو مورد صواب است . ( 8 ) - ثار : كينهجويى . ( 9 ) - اوديه : درّهها ، جمع وادى . ( 10 ) - وطآت : پايمالىها ، جمع وطأت . ( 11 ) - هزيز : آواز غرّش رعد . ( 12 ) - هدير : نعرهء شتر . ( 13 ) - صهيل : بانگ اسب . ( 14 ) - و كان . . . و وعده خداوند معين و معلوم است . ( سورهء احزاب 33 / 38 ) . البتّه صحيح اين آيه بهجاى « وعد اللّه » ، « امر اللّه » مىباشد . ( 15 ) - نركه : صف و حلقه . ( 16 ) - معنى جمله : صف و حلقهاى را كه بركت آن كوچك و بزرگ را شامل مىشد ايجاد كرد . ( 17 ) - ياهامان . . . [ فرعون گفت ] اى هامان براى من قصر بلندى بساز شايد به آن درها - درهاى آسمان - دست يابم . ( سوره مؤمن آيات 36 و 37 ) .