عطا ملك جوينى

705

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

را مطالعه مىكردند تا آن كوه سرافراز را كه با عيّوق « 1 » راز مىگفت اختيار كردند و بر قلّهء آن كه چشمه‌اى آب در دهان و دو سه‌اى ديگر بر كمرگاه داشت قلعهء ميمون‌دز آغاز نهادند . و فصيل و ديوارها را به گچ و سنگ ريخته ساختند و از ماوراى آن به مقدار يك فرسنگ جوئى چون جوى ارزيز « 2 » بر كشيدند و آب در اندرون آوردند . و در آن موضع از افراط سرما حيوان را از ابتداى خريف تا ميان بهار امكان آرام و مكان مقام ميسّر نه . و بدين سبب در خيال آنك جبال آن را كه بر يكديگر ملتوى « 3 » بود عقاب در عقاب آن نكول « 4 » مىكرد و نخچير در پايهء آن عدول مىجست ؛ از غايت رفعت آن مكان علىّ سخن [ علىّ ] « 5 » ينحدر عنّى السّيل و لا يرقى الىّ الطّير « 6 » بر خود مىبست ابناى آدم چگونه بدان تعدّى يابند و به محاصرهء آن تصدّى نمايند ؟ چون ساكنان قلعه ديدند كه قوم مور عدد مانند مار بر مدار قلعه هفت تو بستند و بر سنگ خاره سبك چارهء مقام ساختند و پنجه‌وار صف به صف رسانيدند و كف در كف نهادند . روز چندانك نظر مىانداختند مرد و علم مىديدند و در شب از كثرت آتش زمين را آسمانى مىپنداشتند پر ز ستاره ، و جهانى پر از شمشير و كتاره « 7 » ، پيدا نبود ميان و كناره . از غايت حيف هريك را ازيشان بر برج و سور ، دلش ماتم آورده هنگام سور « 8 » ، قالوا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ « 9 » . و پادشاه حاذق باز آنك به قوّت و اقتدار واثق بود مىخواست تا بىآنك لشكر را تحمّل رنجى بايد كرد به احسن الوجوه ايشان را در دام كشد . به اعلام وصول اعلام ايلچى نزديك ركن الدّين فرستاد و بر قرار استمالت جانب او و قومش فرمود كه : « اگر تا اين غايت از كثرت وسواس جمعى نسناس « 10 » صلاح كار بر تو مشتبه بود و چشم عقل سبب صغر سنّ از نعاس « 11 » غفلت نه منتبه ، پيش از آنك شدّت وطأت « 12 » « لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ « 13 » » به قوم مورچه‌آساى بىنظر و رأى رسد اگر برحسب

--> ( 1 ) - عيّوق : نام ستاره‌اى كه نماد دورى است . ( 2 ) - ارزيز : قلع . ( 3 ) - ملتوى : پيچ در پيچ . ( 4 ) - نكول كردن : امتناع كردن . ( 5 ) - معنى جمله : از شدّت بلندى ، آن كوه بلند ( علىّ ) سخن حضرت على يعنى . . . را به خود نسبت مىداد . ( 6 ) - ينحدر . . . سيل [ علم ] از من سرازير مىشود و پرنده به اوج كمال و قدر من نمىرسد . ( نهج البلاغه ، خطبهء شقشقيّه ) . ( 7 ) - كتاره : غدّاره ، شمشير كوچك . ( 8 ) - سور : سور اوّلى به معنى ديوار قلعه و دومى به معنى شادى است . ( 9 ) - قالوا . . . گفتند اين همان چيزى است كه خداوند رحمان وعده داده است و رسولان راست گفتند . ( سوره يس 36 / 52 ) . ( 10 ) - نسناس : نوعى ديو خيالى و عجيب . ( 11 ) - نعاس : خوابيدن . ( 12 ) - وطأت : پايمالى ، پى سپرى . ( 13 ) - لا يحطمنّكم . . . سليمان و سپاهيانش شما را لگدكوب نكنند . ( سورهء نمل 27 / 18 )