عطا ملك جوينى
696
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
جامع ديوار بر پاى نبود . و پيشتر از آن از سكّان و رعاياى آن ربعى از آن قصبه را بيع كرده بودم ؛ چون هوس و ميل پادشاه به عمارت خرابىها مشاهده افتاد قضيّهء آن قصبه عرضه داشتم . پادشاه آن سخن را اصغا « 1 » فرمود و به تأسيس عمارت كاريز و رفع ابنيه و نصب بازار و خفض عيش « 2 » رعايا و جمع ايشان يرليغ داد چنانك هرچ در عمارت آن صرف مىشد از خزانه نقد فرمود تا بر رعايا حملى نيفتد . تمامت قنوات آن بعد از انقطاع جارى شد و ارباب بعد از جلاء سنين « 3 » بازآمدند . و از قهستان دهاقين و مقنّيان آوردند و آنجا ساكن گردانيد « 4 » . و كارخانهها بنا فرمود و باغى اساس نهاد متّصل جامع . و جامع آن و مزار خراب گشته بود . صاحب اعظم سيف الدّين آقا سه هزار دينار زر بفرمود تا عمارت آن آغاز نهادند و احياى آن كردند . مدّت يك ماه در حدود استو توقّف نمود . چون كوه و صحرا از علف خالى شد كوچ فرمود . و در اثناى آن ركن الدّين خور شاه برادر خود شهنشاه و كفاة مملكت خود را بفرستاد در اظهار ايلى و طواعيت و استظهار به متابعت و مشايعت « 5 » بندگى حضرت . چون آن سخنها به سمع همايون رسيد پادشاه به اعزاز ايشان اشارت فرمود و ايلچيان نامزد تا نزديك ركن الدّين روند و از كسان ايشان يكى را نيز با ايلچيان روان كرد و به استحضار ركن الدّين و تخريب قلاع مبالغت فرمود . چون آن فرمان به ركن الدّين رسيد از روى جنون و جوانى جوابى مشحون به كذب و بهتان بازفرستاد . چون معلوم رأى پادشاه شد كه او را بخت برگشته است و به مدارا و رفق تدارك كار او متعذّر ، از خرقان عزيمت غزا به جانب او به امضا رسانيد . ذكر حركت پادشاه جهان هولاكو به فتح قلاع ملاحده چون از تردّد و اختلاف سفرا و ايلچيان ركن الدّين را هيچ تنبيه حاصل نشد و به مجرّد آنك در دفع مطلوب پادشاه قلعهاى پنج معدود را كه ذخيرهاى نداشت و زيادت
--> ( 1 ) - اصغا : گوش دادن . ( 2 ) - خفض عيش : فراخى زندگى . ( 3 ) - جلاء سنين : ترك سالها [ وطن را ] . ( 4 ) - مرحوم قزوينى مىنويسند : « فاعل اين افعال ( مانند گردانيد ، فرمود ، نهاد ) « ارباب » سابق الذكر است [ در چند كلمه قبل از اين ] به قاعدهء معروف افراد فعل معطوف به جمع . » ظاهرا استاد قزوينى در اينجا دچار سهو شدهاند زيرا « ارباب » را به معنى امروزى آن فرض كردهاند درحالىكه در اين تاريخ ارباب غالبا به معنى اهالى است . بديهى است كه لفظ « فرمود » با اهالى متناسب نيست و نيز آوردن دهاقين از جاى دورى مثل قهستان بايد كار يك مقام حكومتى باشد نه مردم عادى . اين مقام حكومتى چنان كه از سياق متن پيداست « منكو قاآن » مىباشد . فاعل آن فعلها نيز اوست . ( 5 ) - مشايعت : پيروى و هواخواهى .