عطا ملك جوينى
697
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
حصانتى خالى كرد و از قلاع ديگر دروازهها بركند سر ديوار پايدار « 1 » . پنداشت مگر به مكر و كيد بدين اباطيل كذب و زور دفع كاين مقدور تواند كرد ، هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ « 2 » . از مرحلهء خرقان منتصف « 3 » شعبان بر قصد قلاع و استيصال رباع او مستعدّ گشت و به لشكرها كه در عراق و اطراف ديگر بودند اشارت رفت تا تمامت و شكرده « 4 » شدند . ميمنه « بوقا تيمور » و « كوكاايلكاى » از راه مازندران ، و ميسره « تكودر اغول » و « كيد بوقا » از راه خوار و سمنان برفتند . و پادشاهزادگان بلغاى و توتار و لشكرهاى عراق از جانب الموت روان شدند . و پادشاه با مردانى كه بؤس « 5 » را نوش دانند و بأس را پاس ندارند : برفتند و روى جهان تيره گشت * ز سهراب گردون همى خيره گشت حركت كرد . و در مقدّمه ايلچيان را ديگربار بفرستاد كه : « عزيمت ركضت « 6 » و نيّت نهضت « 7 » به امضا پيوست . هرچند ما مضى « 8 » جرايم او به معاذير اجوف « 9 » و بهانههاى معتلّ « 10 » مضاعف گشته است ، اگر باز قلب صحيح كند و به خدمت استقبال قيام نمايد درس مضى ما مضى « 11 » بر جرايم او خوانيم و نظر عفو و اغماض بر هفوات « 12 » او گماريم و در روى ملتمسات او به دندان اسعاف « 13 » گماريم « 14 » . » چون چتر فلك سراى پادشاهزادهء جهانگشاى به فيروزى از فيروزكوه گذر كرد ايلچيان را بازفرستادند « 15 » و ايشان به تخريب فصيل و ديوارها مشغول شدند . و در مصاحبت ايشان وزير مزوّر و مدبّر مدبر « 16 » كيقباد با انواع تزويرات و مكايد بيامد و به
--> ( 1 ) - سر ديوار پايدار : جملهء حاليه است و معنى جمله ظاهرا يعنى : از قلعههاى ديگر درهايشان را كند در حالى كه هنوز ديوارهايشان سالم و سرپا بود . ( 2 ) - هيهات . . . راستى و درستى اين وعدهاى كه به شما داده شده بعيد است ، بعيد ( مؤمنون 23 / 36 ) . ( 3 ) - منتصف : نيمه . ( 4 ) - وشكرده : تركيبى وصفى به معنى چالاك ، صاحب تجربه و پيشكار . جوينى ظاهرا همه جا آن را به معنى آماده به كار مىبرد . ( 5 ) - بؤس : سختى . ( 6 ) - ركضت : حركت ، جنبش . ( 7 ) - نهضت : حركت ، هجرت . ( 8 ) - ما مضى جرايم : جرايم گذشته . ( 9 ) - معاذير اجوف : عذرهاى توخالى . ( 10 ) - بهانههاى معتلّ : بهانههاى بيمارگونه و ناقص . ( 11 ) - مضى ما مضى : معادل عبارت « هرچه بود گذشت . » ( 12 ) - هفوات : لغزشها ، جمع هفوه . ( 13 ) - اسعاف : برآوردن حاجت . ( 14 ) - گماريدن : يك معنى آن تبسّم نمودن است كه در اينجا ملحوظ نظر است . ( 15 ) - فاعل « فرستادند » اهل قلاع است ؛ يعنى ايلچيان هولاكو را بازپس فرستادند و خود به تخريب قلاع مشغول شدند . ( 16 ) - مدبر : برگشته بخت .