عطا ملك جوينى

693

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

عاطفت و اكرام از ميان انام « 1 » ممتاز شد . چون از آنجا كوچ كردند تا به كنار كش عنان‌كش نكردند . و در آن منزل امير ارغون و اكثر اكابر خراسان برسيدند و پيشكشها كردند . و مدّت يك ماه در آن مرحله اقامت نمودند و از آنجا بر عزم عبور طبل حركت بكوفتند و در جنبش آمدند . در آن مدّت كه از يايلاغ مواكب ميمون در جنبش آمد فرمان شده بود تا تمامت سفاين را با ملّاحان موقوف مىكردند و از كشتى پل مىبستند ، تا آن وقت كه موكب پادشاه برسيد حشم بىزحمتى عبره كردند . پادشاه در باب ايشان مرحمت فرمود و باژى « 2 » را كه از كشتيها در ممرّها مىستدند ببخشيد . و چون آن باژ وضع شد بار از دل عبره رفع گشت . و چون لشكر از آب بگذشت پادشاه به تماشا بر كنار رود طوفى مىكرد . خود شيران بسيار در آن بيشه بودند . فرمود تا لشكر بر مدار بايستادند و نركه « 3 » بستند . اسبان از هيبت شيران هراس مىيافتند . بر بختيان « 4 » مست سوار شدند و ده شير مرغزار را شيران كارزار شكار كردند و حكايت سلطان مسعود بن محمود را افسانه كردند از آنجا كه شاعر صفت مىكند : من كان يصطاد فى ركض ثمانيه * من الضّراغم هانت عنده البشر « 5 » روز ديگر از آنجا كوچ كردند و به مرغزار شفورقان نزول كردند بر عزم آنكه زيادت مقامى نيفتد . خود روز عيد اضحى « 6 » برف آغاز نهاد و تا هفت شبانروز متواتر ميغ از آن بقاع انقشاع « 7 » نپذيرفت . و آن زمستان دراز دركشيد و برودت هوا و شدّت سرما به حدّى انجاميد كه تمامت اقاليم حكم بلاد الثلج گرفت و از شدت برودت چهارپاى بسيار تلف شد . و دو سه بيت كه از اردوى بزرگ از مقام قراقورم به پدرم - طاب ثراه - نوشته بود « 8 » حسب حال شد . و الرّيح قد ضربت من فوق هامتنا * خيام ثلج بلا حبل و لا عمد سهاما نافذات عن ملابسنا * نفوذ سهم لقد يرميه ذو حسد و لو تعانق ذات الخال مختلس * تراهما واحدا من شدّة البرد

--> ( 1 ) - انام : مخلوقات . ( 2 ) - باژ : ماليات و خراج . ( 3 ) - نركه : صف و حلقه . ( 4 ) - بختى : شتر دو كوهان . ( 5 ) - من كان . . . كسى كه در يك تاختن هشت شير صيد مىكند ، بشر نزد او ناچيز است . ( از جمله ابيات ابو سهل زوزنى در مدح امير مسعود است . ) . ( 6 ) - عيد اضحى : عيد قربان . ( 7 ) - انقشاع : باز شدن ابر و صافى شدن هوا . ( 8 ) - يعنى نوشته بودم .