عطا ملك جوينى

671

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

گشت « 1 » . و بعد از آن تاونال پاىمال شد . و « تاتاكرين » مثل بيدى لا بيد عمرو « 2 » گزين كرد و شكم بر شمشير انداخت و كشته گشت . و ديگران برين جملت نوبت نوبت روان مىشدند يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ « 3 » . و چون اين خبرها به يسنبوقا پسرزادهء جغتاى رسيد تمامت لشكر خود بگذاشت و سى سوار برداشت و به پاى خويش روان گشت . او را با نركهء « 4 » سيرامون و ناقو فرستادند به يكجاى مىبودند . فىالجمله هركس را كه در دل خلاف انديشه بودست تقدير آسمانى رسن بر گردن تدبير ايشان مىنهاد و دوان دوان مىآورد و قوّت طالع ميمون و فرّ دولت روزافزون جبّاران و طواغيت متكبّران را در قبضهء طواعيت و فرمان منقاد و مذعان « 5 » مىكرد و هريك به زفان حال مىگفتند : سر خواسته‌اى به دست كس نتوان داد * مىآيم و بر گردن خود مىآرم « 6 » و بعضى را ايلچيان به طلب مىرفتند و مىآورد . و قداق نوين هنوز نرسيده بود . به وقت آنك سيرامون و ناقو روان شدند چون او مىدانست كه ابتداى اين وحشت ازو بوده است و مايهء اين كراهيت ازو خاسته و گرد اين فتنه او انگيخته و آتش اضطراب او در جهان انداخته و اصلاح اين به بازوى او بر نخواهد آمد : و كتيبة لبّستها بكتيبة * حتّى اذا التبست نفضت لها يدى « 7 » خواست كه بعد خراب البصرة « 8 » پاى از ميان كار كشيده و دست به آغوش كناره‌نشينى و انزوا فرا كند و پشت به كوه عافيت بازنهد و روى در كشد مگر به سلامتى سر بر گردن

--> ( 1 ) - معنى جمله : ابتدا از « ايلچتاى » شروع كردند و او سر و پاى خود را از دست داد . ( 2 ) - بيدى . . . به دست خودم نه به دست فلانى . ( 3 ) - يحملون . . . بار گناهشان را بر پشت مىكشند . هان ، چه بد بارى را بر دوش مىكشند ( سوره انعام 6 / 31 ) . ( 4 ) - نركه : حلقه ، صف . مراد از نركه سيرامون و ناقو ظاهرا محافظان گرداگرد ايشان است . ( نص ) . ( 5 ) - مذعان : مطيع . ( 6 ) - از نصرت الدّين كبود جامه است و بيت اوّل اين رباعى اين است : من خاك تو در چشم خرد مىآرم * عذرت نه يكى نه ده كه صد مىآرم . ( 7 ) - و كتيبة . . . لشكرى را بر لشكرى كوبيدم تا اينكه كوبيده شد و دستهايم را از اين كار برهم‌زدم ( يعنى از آن فارغ شدم ) بيت از فرّار السّلمى ، حيان بن الحكم است . ( 8 ) - خرابى بصره : گويا به خرابى بصره كه در حدود سال 250 صورت گرفت اشاره دارد . اين مثل در متون فارسى مكرّر به كار رفته است . مولوى مىفرمايد : كان زمان پيش از خرابى بصره است * بوكه بصره وارهد هم زين شكست .