عطا ملك جوينى
898
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
برجهاى كبوتران نايل آمده و متدرجا كارش بالا مىگرفت تا بالأخره حاجب دربار مستعصم و به لقب نجم الدّين الخاصّ ملقّب گرديد و خليفه او را برگزيد و به خود نزديك گردانيد و در مهامّ امور مملكتى همواره با وى مشورت نمودى و رأى او را كار بستى و او ما بين خليفه و اركان دولت تردّد داشتى و توسّط كردى و هرگاه به مجلس وزير آمدى وزير از جاى برخاستى و مجلس را خلوت ساختى و صاحب ديوان مطالب خود را به توسّط او به ملاحظهء مستعصم رسانيدى . بعد از فتح بغداد به دست مغول هولاكو او را ابتدا به سمت « خازن ديوان » يعنى خزانهدارى ادارهء حكومت و سپس به وظيفهء « خازن كارخانه » يعنى ظاهرا خزانهدارى و رياست ادارهء كارگران و عملهجات و صنّاع كه در دورهء حكومت مغول از ادارات مهمّ دولتى محسوب مىشده منصوب گردانيد « 1 » ، و تا آخر عمر در همين وظيفه باقى بود تا در سنهء 677 كه در بغداد وفات يافت و در همان شهر در منزل شخصى خود مدفون شد « 2 » . ( 96 - ) - ص 789 س 6 ، اوزان : كذا فى جميع النّسخ بزاء معجمه ، و همچنين است بعينه در فقرهء معادلهء عبارت ما نحن فيه در جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 306 : « و على بهادر را به شحنگى اورتاقان و اوزان نامزد كردند » . و طابع مذكور در حواشى اين موضع گويد كه كلمهء « اوزان » در اصطلاح مورّخين عهد مغول به معنى عملهجات و صنعتگران استعمال مىشده و چند شاهد ديگر نيز براى اين مدّعى آورده از جمله : « اوزان بسيار از كمانگر و تيرتراش » ( جامع التّواريخ ورق 439 ب ) ، « اوزان كه زين و لجام مىساختند » ( ايضا ورق 440 ب ) . « و تمامت اوزان را به غارت برده » ( وصّاف ورق 101 آ ) . - در جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 49 نيز اين كلمه به عين همين معنى آمده ولى در آنجا به صورت « اوران » با راء مهمله نه « اوزان » با زاء معجمه و نصّه : « [ اوكتاى ] فرمود تا اوران مسلمان بر يكروزه راه قراقورم جايى كه در قديم جانورداران افراسياب آنجا بودندى و آن را كرچاغان
--> ( 1 ) - « و رتّب بعد واقعة بغداد خازنا بالدّيوان ثمّ نقل خازنا الى الكارخانة فبقى على ذلك الى ان مات » ( حوادث الجامعه ص 407 ) ، چنان كه در متن گفته شد در عهد حكومت مغول اهميّت خاصّى به ادارهء امور عملهجات و كارگران و صنّاع داده مىشده و ادارهء مخصوصى براى تمشيت امور اين طبقه از مردم در جزو دواير دولتى ايجاد شده بوده به اسم « كارخانه » يا « اوران » كه عبارة اخراى همان كلمه است به مغولى ( رجوع شود به سطر 12 ) . ( 2 ) - براى مزيد اطّلاع از احوال ابن درنوس رجوع شود به مختصر الدّول ص 473 ، 475 ، و حوادث الجامعه ص 294 - 297 ، 332 ، 406 - 407 ، 423 ، و الفخرى ص 49 - 51 ( كه شرححال نسبة مفصّلى از صاحب ترجمه به دست مىدهد ) ، و جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 228 ، 294 .