عطا ملك جوينى
899
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
گويند كوشكى بساختند » . و بلوشه در حواشى اين موضع در ص 135 گويد كه اوران « 1 » كلمهء مغولى است به معنى عملهجات و كارگران و صنّاع . و همچنين در قاموس تركى به فرانسهء پاوه دوكورتى ص 53 و در حلية الإنسان و حلبة اللّسان جمال الدّين بن مهنّا از معاصرين دولت مغول در فصل لغات مغولى طبع استانبول ص 226 نيز اين كلمه در هر دو جا « اوران » با راء مهمله عنوان شده و به قريب همين معنى يعنى به معنى صنعت و حرفه و پيشه ( بهجاى صنعتگران و پيشهوران ) تفسير شده است . پس بنا بر مقدّمات مذكوره به ظنّ غالب صواب در املاى اين كلمه « اوران » با راء مهمله است و با زاء معجمه ظاهرا تصحيف نسّاخ است كه چون از مفهوم اين كلمه آگاهى نداشتهاند آن را به قانون معمولى تصحيف اخفى به اعرف به « اوزان » جمع وزن كه مأنوس طباع ايشان بوده تصحيف كردهاند . ( 97 - ) - ص 789 س 6 ، استوبهادر : در جميع نسخ ذيل جهانگشا كه در تصرّف راقم سطور است اين كلمه واضحا به همين صورت يعنى استو با الف و سين مهمله و تاء مثنّاة فوقيّه و در آخر واو مسطور است ، ولى در عموم كتب تواريخ ديگر كه از عهد مغول باقى مانده از قبيل حوادث الجامعه و الفخرى و جامع التّواريخ و وصّاف بلا استثنا نام اين شخص يعنى نام آنكس كه هولاكو بعد از فتح بغداد او را به سمت شحنگى آن شهر منصوب نمود مطّردا و در جميع مواضع « على بهادر » مسطور است بهجاى اين كلمهء غريب « استوبهادر » كه فقط در كتاب حاضر به نظر رسيد و بس و مقصود از آن نيز معلوم نشد . و اينك براى مقايسه عين عبارات مآخذ مذكوره در فوق را ذيلا نقل مىكنيم : « و پادشاه از آنجا ديگر روز كوچ فرمود و [ وزير و ] صاحب ديوان و ابن درنوس « 2 » را با بغداد فرستاد ؛ وزير را به وزيرى و صاحب ديوان را به صاحب ديوانى و ابن درنوس را به سر خيلى اوزان و استوبهادر را به شحنگى نامزد فرمود » ( ذيل جهانگشا ج 3 ص 789 ) ، - « و هم در آن روز كه خليفه را شهيد كردند وزير مؤيّد الدين علقمى را به راه وزارت و فخر الدين دامغانى را به صاحب ديوانى و على بهادر را به شحنگى اورتاقان و اوزان نامزد كردند » ( جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 306 ) . - « و چون اوّل كسى از لشكر ايلخان كه به بغداد آمد على بهادر بود كه دروازهء حلبه را مسخّر گردانيد او را سيورغاميشى فرموده باسقاقى بغداد [ داد ] » ( وصّاف ص 41 ) . - « و فوّض [ هولاكو ] امر بغداد الى على بهادر و جعله
--> ( 1 ) - Ouran ( 2 ) - و فى الأصل « ابن دربوس » ، رجوع به ص 476 .