عطا ملك جوينى
886
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
تشكيل مىدادند . صاحب ترجمه در سنهء 632 يكى از دختران بدر الدّين لؤلؤ صاحب موصل را در حبالهء نكاح درآورد و بيست هزار دينار زر سرخ ويرا كابين بست ( دختر ديگر بدر الدّين لؤلؤ چنان كه سابق نيز اشاره بدان شد زوجهء علاء الدّين الطبرس دواتدار بزرگ بود ) . در سنهء 653 يعنى سه سال قبل از واقعهء بغداد صاحب ترجمه تصميم گرفت كه مستعصم را از خلافت خلع نموده پسر بزرگتر او ابو العبّاس احمد را بهجاى وى بنشاند . ابن العلقمى وزير خليفه را ازين معنى آگاه ساخت و مانع اجراء اين عزيمت گرديد و از طرفين كار به لشكركشى كشيد و فتنهء عظيمى در بغداد پديد آمد و جمع كثيرى در آن ميانه كشته و مجروح شدند تا عاقبت به سعى صاحب ديوان فخر الدّين دامغانى « 1 » خليفه با دواتدار دل خوش كرده تشريف و اعزاز فرمود و در شهر ندا در دادند كه آن سخن كه در حقّ دواتدار گفته بودند دروغ است و در خطبه بعد از ذكر خليفه نام دواتدار ذكر مىكردند و فتنه ساكن گشت . در واقعهء بغداد يكى اشدّ طرفداران مقاومت با مغول همين دواتدار كوچك بود بر خلاف وزير ابن العلقمى كه طرفدار مماشاة و مجامله با ايشان و اظهار اطاعت و انقياد و بذل مال و قبول شحنه و خراج بود نسبت بديشان نظير رفتار سلاجقهء روم و سلغريان فارس و قراختائيان كرمان با آن طايفه . و بدين مناسبت دائما ما بين آن دو نفر مناقشت برپاى بود و دواتدار به هيچ وجه من الوجوه نمىگذارد تا وزير مزبور به مقتضاى مصلحت وقت و سياست موقع به عقيدهء خود در معامله با آن قوم عمل نمايد . بارى عاقبت به
--> رسيد . - نام صاحب ترجمه در المنهل الصّافى ابن تغرى بردى ( نسخهء پاريس شمارهء 2069 ورق 10 ) عينا به همين قسم كه در فوق عنوان شده يعنى الطبرس مسطور است . و الطبرس ظاهرا مخفّف الطيبرس است كه از اعلام معمولهء تركى و به معنى « شش يوز » ( « ستّة فهود » ) است مركّب از الطى ( آلتى ) به معنى عدد شش و برس ( بارس ) به معنى يوز يا پلنگ ( ترجمان تركى و عربى طبع هوتسما ص 29 ) ، ولى در حوادث الجامعه به واسطهء سهو ناسخ يا طابع اين كلمه همه جا به « الطبرسى » به علاوهء يائى در آخر يعنى مانند كلمهء نسبت به طبرستان تصحيف شده است و آن غلط فاحش است فلا تغفل . و در جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 343 نام صاحب ترجمه التون بارس مسطور است و آن نيز بدون شك سهو است از جامعين جامع التّواريخ چه نام وى در يكى از مراثى ابن ابى الحديد كه از خواصّ دوستان صاحب ترجمه بوده عينا به همين نحو يعنى الطبرس آمده آنجا كه گويد : لا تأمن الدّنيا و قد غدر الزّمان بالطبرس [ ن : بالطبرسى ] * و رماه من بعد الميامن و السّعود بيوم نحس * و كساه ثوبا من تراب بعد اثواب الدّمقس * الأبيات . - مآخذ : براى اطّلاع از وقايع احوال صاحب ترجمه رجوع شود به حوادث الجامعه ص 37 ، 80 ، 94 ، 101 ، 166 - 168 ، 264 - 266 ، 311 ، 328 ، 329 ، 333 ، 484 ، و جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 343 - 344 ، و المنهل الصّافى نسخهء مذكوره ورق 10 . ( 1 ) - رجوع شود به ص 894 به بعد .