عطا ملك جوينى

865

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

تجارب السّلف است كه مقتل او را در بروجرد كه قريب بيست و پنج فرسخ با سحنهء جمهور مورّخين مسافت دارد ضبط نموده است « 1 » با آنكه مؤلّف مزبور ترجمهء احوال نظام الملك را از جميع مأخذ ديگرى كه تاكنون به نظر راقم سطور رسيده مفصّل‌تر و جامع‌تر نگاشته است . ( 69 - ) - ص 758 س 17 : على ذكره السّلام جملهء دعائيّه است مانند « عليه السّلام » و « عليه الصّلاة و السّلام » و نحو ذلك يعنى بر ذكر او و بر ياد او سلام و درود باد ، و ابتدا لابد مىگفته‌اند « حسن على ذكره السّلام » يا « مولانا على ذكره السّلام » يا نحو ذلك يعنى به علاوهء نام يا لقب مدعوّ له قبل از جملهء دعائيّه « 2 » ، و سپس به كثرت استعمال نام مدعوّ له را حذف و فقط به جملهء دعائيّه اكتفا كرده‌اند . بعينه نظير استعمالات صاحب صفوة الصّفا كه از شيخ صدر الدّين بن شيخ صفىّ الدّين اردبيلى كه شيخ او و مأخذ غالب روايات اوست در آن كتاب غالبا به اين طريق تعبير مىنمايد كه « ادام اللّه بركته چنان گفت » يا « با ادام اللّه بركته به فلان جاى رفتيم » بدون هيچ سبق ذكرى مطلقا و اصلا از شيخ صدر الدّين بلكه به كلّى در ابتداى كلام و در اوّلين كلمهء حكايات به نحوى كه جملهء « ادام اللّه بركته » در اصطلاح مؤلّف مزبور تقريبا علم بالغلبه شده است براى شيخ صدر الدّين اردبيلى كه ازو به غير اين طريقه الّا ما شذّ و ندر تعبير نمىنمايد . ( 70 - ) - ص 763 س 10 ، ناصر الدّين منكلى : ناصر الدّين منكلى « 3 » از مماليك اتابك مظفّر الدّين ازبك بن محمّد بن ايلدگز از اتابكان آذربايجان بود . در سنهء 608 منكلى بر شمس الدّين ايتغمش صاحب بلاد جبل يعنى رى و اصفهان و همدان و توابع خروج نموده او را مغلوب و مقتول ساخت و خود به‌جاى او حاكم مطلق عراق عجم گرديد ولى چون با ملوك اطراف از جمله مخدوم خود اتابك ازبك مذكور و خليفهء وقت ناصر عبّاسى و جلال الدّين حسن نومسلمان از ملوك اسماعيليّهء الموت ناسازگارى مىنمود ايشان به تفصيلى كه در كتب تواريخ مذكور است بالأخره همگى بر ضدّ او متّفق شده در شهور سنهء 611 ( به روايت جوينى ) يا 612 ( به روايت ابن الأثير ) با لشكرى گران به دفع او

--> ( 1 ) - تجارب السّلف طبع جديد آقاى اقبال ص 280 . ( 2 ) - يا اگر هم از ابتدا نام مدعوّ له را ذكر نمىكرده‌اند لابد در نيّت مىگرفته‌اند . ( 3 ) - منكلى از اعلام تركى و ظاهرا منقول از صفت مينگلى است به معنى خال‌دار ( « مينگ » به معنى خالى و « لى » ادات نسبت ) مثلا منكلى بغا يعنى گاو نر خال‌دار ( ترجمان تركى و عربى طبع هوتسما ص 32 از ترجمه ، و قاموس پاوه دوكورتى ص 507 ) .