عطا ملك جوينى
831
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
بدان رساله نمايد . ( 28 - ) - ص 721 س 17 : « و مدّت بيست و پنج سال ايشان داشتند » : عموم مورّخين مدّت نگاه داشتن قرامطه حجرالأسود را نزد خود بيست و دو سال ضبط كردهاند « 1 » . و در حقيقت چنان كه از روى حساب و مقايسه بين تاريخ قلع حجرالأسود به توسّط قرامطه در چهاردهم ذىالحجّه « 2 » سنهء سيصد و هفده و تاريخ اعادهء حجر به مكّه در دهم ذىالحجّه سنهء سيصد و سى و نه واضح مىشود مدّت مكث حجر نزد آن طايفه درست بيست و دو سال و چهار روز كم بوده است . و علاوه بر حساب مذكور مقريزى در اتّعاظ الحنفاء ص 129 و قطب الدّين نهر والى مكّى در كتاب الأعلام بأعلام بيت اللّه الحرام ص 166 نيز بدين فقره واضحا تصريح كردهاند . پس تعبير بيست و پنج سال در كلام مؤلّف سهو يا مسامحه است از او . ( 29 - ) - ص 722 س 3 : بلقاسم حوشب : هو ابو القاسم رستم بن الحسين بن فرج بن حوشب بن زاذان النّجّار الكوفى الملقّب بالمنصور از دعاة معروف اسماعيليّه در يمن ، در شهور سنهء دويست و شصت و هشت « 3 » پدر مهدى اوّلين خلفاء فاطميّين به قول صاحب دستور المنجّمين « 4 » و مقريزى « 5 » يا يكى از اولاد عبد اللّه بن ميمون قدّاح به قول جوينى در جهانگشا و ابن الأثير در تاريخ كامل « 6 » ابن حوشب را به همراهى علىّ بن الفضل نامى از اهالى يمن براى نشر دعوت بدان ناحيه فرستاد و ايشان از قادسيّه حركت كرده در اوايل « 7 » همان سال به يمن رسيدند و ابن حوشب در آنجا آغاز دعوت نهاد و در سنهء دويست و
--> ( 1 ) - رجوع شود به ابن الأثير ج 8 ص 192 در حوادث سنهء 339 ، و تاريخ ابو الفدا در حوادث همان سال ، و اتّعاظ الحنفاء مقريزى ص 127 و 129 ، و الأعلام بأعلام بيت اللّه الحرام لقطب الدّين النهروالى المكّى ص 162 - 166 ، و رسالهء « قرامطهء » دخويه ص 146 ، - حمزهء اصفهانى ص 209 - 210 مدّت مكث حجر را نزد قرامطه دوازده سال ( بهجاى بيست دو سال ) و تاريخ اعادهء آن را در سنهء سيصد و بيست و نه ( بهجاى سيصد و سى و نه ) نگاشته و آن سهو القلم و منشأ آن لابد اشتباه رقم 39 بوده است به 29 . ( 2 ) - اعلام قطب الدّين مكّى ص 166 ، - كلمهء « ذىالقعده » در اين مورد در اتّعاظ الحنفاء ص 129 سهو ناسخ است بهجاى « ذىالحجّة » . ( 3 ) - اتّعاظ الحنفاء ص 27 ، و دستور المنجّمين نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس ورق 335 . ( 4 ) - دستور المنجّمين در همان موضع مذكور . - صاحب اين كتاب هميشه از پدر مهدى به « صاحب الظّهور » تعبير مىكند . ( 5 ) - اتّعاظ الحنفاء ص 27 ، - « جعفر بن محمّد » در سطر 5 از اين صفحه در خصوص نام پدر مهدى سهو ناسخ است بهجاى « محمّد بن جعفر » ، رجوع شود به سطر 2 از همان صفحه و به ص 7 س 11 - 14 . ( 6 ) - ج 8 ص 11 در حوادث سنهء 296 . ( 7 ) - دستور المنجّمين ورق 335 .