عطا ملك جوينى

793

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

فاضل مذكور در همان موضع بيان نموده است . و اين كوه در تاريخ مغول به غايت معروف است و ذكر آن در جامع التّواريخ و غيره بسيار مكرّر آمده زيرا كه مدفن چنگيز خان و غالب اعضاء خانوادهء او همه در اين كوه بوده است . براى تفصيل بيشتر در اين موضوع رجوع كنيد به حواشى كاترمر بر جامع التّواريخ ص 115 - 121 ، و حواشى بلوشه بر همان كتاب ص 336 ، 577 . ( 5 - ) - ص 668 س 19 ، كيش و قربان : كيش به معنى تيردان است يعنى جعبه‌اى كه تيرها را در آن نهند و آن را تركش نيز گويند « 1 » . و قربان به ضمّ قاف و كسر آن به معنى كمان‌دان است يعنى غلافى كه كمان را در آن جاى دهند « 2 » . و در مجالس تصاوير نسخ خطّى شاهنامه و غيره مكرّر ديده مىشود كه پهلوانان و رزمجويان دو جعبه حمايل گونه از پشت يا پهلو آويخته دارند يكى از آنها مملوّ از تير است و آن كيش يا تركش است و ديگرى داراى كمان است ولى قسمتى از كمان بيرون مانده و آن قربان است . فردوسى گويد : كشيدند رستم دلان زمان * ز تركش خدنگ و ز قربان كمان و سيّد اشرف گويد در مدح سلطان سنجر : زه‌زه اى شاه كه از بهر كمان و تيرت * فلك از تير و كمان تركش و قربان آرد « 3 » سعدى گويد در بوستان : چه خوش گفت گرگين به فرزند خويش * چو قربان پيگار بربست و كيش نظامى گويد : تير كه در كيش كمان‌وش بود * عاقبتش تاب ز آتش بود يعنى تير كه كژ و خميده باشد مانند كمان آن را به تاب آتش راست نمايند ، انورى گويد در قصيدهء معروف خود : سر جفت كند افعى قربان و چو آن ديد * پر باز كند كرگس تركش طيران را مراد از افعى قربان يعنى افعيى كه در قربان جاى دارد كمان است به مناسبت خميدگى آن و انعطاف دو طرف آن و مراد از سر جفت كردن افعى تمام كشيدن زه كمان است به قسمى كه دو سر كمان به يكديگر اتّصال يابد و مقصود از كرگس تركش تير

--> طبع برزين 1 : 191 ، و طبع بلوشه ص 336 ، 337 ، 561 ، 577 ، 592 . ( 1 ) - برهان و بهار عجم . ( 2 ) - برهان در لغت جوله ( ولى مثل اين مىماند كه كيش و قربان را معا و به هيئت مجموعى به معنى كمان‌دان انگاشته و اين سهو واضح است و فقط قربان به اين معنى است چنان كه صريح شواهد و نصوص آتيه است ) و فرهنگ فولرس . ( 3 ) - راحة الصّدور ص 190 .