عطا ملك جوينى

785

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

برفت و كرّتى ابن الجوزى 85 - « 1 » پسر محيى الدّين را بفرستاد و بر جمله هيچ فايده نبود . پادشاه از حدود همدان در شوّال سنهء خمس و خمسين و ستّمائة « 2 » حركت فرمود . و « سوغونجاق نوين 86 - « 3 » » و « بايجو نوين » 87 - در مقدّمه راست رفته بودند بر راه اربل بر ميمنه از راه كوه‌هاى شهرزور و دقوق . و « كيت بوقا نوين » و « انكيانوين » بر ميسره از جانب كريت 88 - و بيات . و پادشاه در قلب لشكر به راه كرمانشاهان و حلوان حركت فرمود . و از بغداد دوات‌دار كوچك با لشكر بيامد و ميان « بعقوبه « 4 » » و « باجسرى « 5 » » به كنار . . . « 6 » لشكرگاه ساخت . و پادشاه به ايجورا فرموده بود كه از دجله بگذرد و از جانب غربى به بغداد درآيد . و پادشاه به حلوان رسيد . بنه آنجا رها كرد و جريده « 7 » با سواران بىبنه از آنجا برفت . يزك « 8 » بر ايبك حلبى افتاد . او را بگرفتند و به خدمت آوردند . او قبول كرد كه سخن‌ها به راستى بگويد . او را امان دادند و يزك « 9 » با مغولان برفت . سلطان‌زاده‌اى از بقاياى خوارزميان هم در يزك بود . به لشكر خليفه نامه‌اى نوشت كه : « من و شما از يك جنسيم ؛ من به بندگى پيوستم و ايل شدم . مرا نيكو مىدارند . شما بر جان خود رحمت كنيد و ايل شويد تا خلاص يابيد . » و نامه به قراسنقور نوشته بود . جواب بازنوشت كه : « هلاكو را چه محلّ باشد كه قصد خاندان آل عبّاس كند ؟ چه اين دولت مانند وى بسيار ديده است . اگر او را بايستى كه صلح باشد نيامدى و ولايت خليفه خراب نكردى . اكنون اگر هم با همدان رود و عذر بخواهد تا ما دوات‌دار كوچك را شفاعت كنيم تا او پيش خليفه تضرّع كند تا با طبع آيد و صلح قبول كند . » چون اين نامه به پادشاه رسيد بخنديد و گفت آرى حكم خداى راست تا او چه خواسته باشد . و چون « سوغونجاق » و « بايجو نوين » از دجله

--> ( 1 ) - مراد ابن جوزى معروف است . رجوع به حواشى آخر كتاب . ( 2 ) - سال 655 . ( 3 ) - اين همان سقنجاق نوين است كه در ص 702 از او نام برده شده است . ( 4 ) - بعقوبه : قصبه‌اى مشهور واقع در ده فرسخى شمال شرقى بغداد است بر لب نهر ديالى بر سر راه خانقين به بغداد كه عوام اكنون « يعقوبيّه » گويند مانند كلمهء نسبت به يعقوب . ( 5 ) - باجسرى : باجسرا نيز نويسند و آن شهركى بوده است قريب نه فرسخ در شمال شرقى بغداد بر لب نهر ديالى در جنوب بعقوبهء سابق الذّكر . ( 6 ) - تقريبا جاى هيچ شكّى نيست كه كلمه ساقط در جاى خالى بايد « ديالى » باشد يعنى نهر مشهور شرقى بغداد . ( مص ) ( 7 ) - جريده : تنها . ( 8 ) - يزك : پيش‌قراول ، سربازانى كه براى تجسّس پيشاپيش لشكر مىفرستند . ( 9 ) - يعنى به‌عنوان يزك و به سمت يزك . و شايد اصل عبارت چنين بوده است : « و با يزك مغولان برفت . » و سپس به واسطهء سهو نسّاخ تقديم و تأخيرى در عبارت روى داده و « با يزك مغولان » تبديل به « يزك با مغولان » شده است . ( مص )