عطا ملك جوينى
784
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
( ذيل كتاب ) كيفيّت واقعهء بغداد از نسخهء مرحوم افضل العالم استاد البشر نصير الحقّ و الدّين محمّد بن محمّد الطّوسى - رحمه اللّه - به وقت آنك پادشاه جهان ، مادّهء امنوامان هلاكو خان عزم دخول بلاد ملاحده كرد جهت استيصال آن قوم ايلچى به خليفه فرستاد كه : « گفتهاى من ايلم . نشان ايلى آن باشد كه ما چون به ياغى برنشينيم ما را به لشكر مدد دهى . » خليفه با وزرا و نوّاب مشورت كرد كه مردى چند سپاهى فرستادن مصلحت باشد . جماعت امرا و لشكريان گفته بودند كه مىخواهد « 1 » كه بدين بهانه بغداد و ملك خليفه از سپاهى خالى شود تا به هر وقت كه خواهد بىزحمت درين ملك تصرّف كند . به سبب اين سخن خليفه فرستادن لشكر در باقى كرد « 2 » چون پادشاه از استخلاص ولايت ملاحده فارغ شد و به جانب همدان پيوست از خليفه بازخواست سخت كرد و گفت لشكر نفرستادى . بترسيد و با وزير مشورت كرد . وزير گفت : « مالهاى بسيار از نقد و جواهر و مرصّعات و جامههاى فاخر و مركوب فاره « 3 » و غلمان و جوارى « 4 » و استران « 5 » ترتيب بايد كرد و بفرستاد و عذر خواست . » خليفه را موافق آمد كه نسخهاى كنند و ترتيب سازند و از خواصّ دو سه كس نامزد كرد كه بروند و اين مالها ببرند و عذر بخواهند . دواتدار كوچك 83 - « 6 » و ديگر بزرگان گفته بودند كه : « اين تدبير وزير جهت آن كرده است تا كار خود بسازد و ما و لشكريان و تركان « 7 » را به دست هم بازدهد تا ما را هلاك كنند . ما خود نگاه كنيم ؛ چون مال بيرون برند رسولان را بگيريم و مال به دست مردم خود بفرستيم و كار خود بسازيم و ايشان را در بلا نهيم . » چون خليفه از اين معنى آگاه شد فرستادن رسولان و مالها در باقى كرد و اندك تحفهاى بفرستاد . پادشاه خشم گرفت و فرمود كه : « خويشتن بيا و اگر خود نمىآئى از سه كس يكى را بفرست يا وزير يا دواتدار كوچك يا سليمان شاه 84 - . » خليفه هيچكدام نكرد و عذر گفت . خشم پادشاه بيفزود و انديشهء حركت كرد به جانب بغداد . چند كرّت « درنكى » بيامد و
--> ( 1 ) - يعنى هولاكو . ( 2 ) - در باقى كردن : چشم پوشيدن ، گذشتن از چيزى . ( 3 ) - فاره : پرنشاط ، زيرك . ( 4 ) - جوارى : كنيزكان ، جمع جاريه . ( 5 ) - استر : قاطر ، حيوانى كه از آميزش الاغ نر و ماديان به وجود مىآيد . ( 6 ) - دواتدار كوچك : رجوع به حواشى آخر كتاب . ( 7 ) - تركان : مراد از تركان ظاهرا مغول است زيرا مردم در اوايل امر گويا مغول را طايفهاى از ترك فرض مىكردهاند و اين دو قوم را از هم تميز نمىدادهاند .