عطا ملك جوينى
773
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
« چون برادر را فرستاد و ايلى و بندگى كرد و مىكند گناهها كه پدرش و مردم ايشان در عهد پدرش كردهاند ببخشيدم و از ركن الدّين خود درين مدّت كه بهجاى پدر نشسته است گناهى در وجود نيامده ؛ قلاع خراب كند و روى به بندگى نهد و لشكرها در ولايت او تخريب نكنند . » او اظهار مطاوعت نمود و چند پاره قلاع را خراب كرد و الموت و ميموندز و لمّسر را درها بركشيد و بعضى سر ديوارها و كنگره بيفكند . و يسور نوين و لشكرها به حكم فرمان پادشاه كه ذكر رفت از ولايت بيرون رفتند . و يكى از جملهء پادشاه « 1 » و صدر الدّين در مصاحبت او روى به بندگى پادشاه نهادند به اعلام اين حال و التماس به باسقاق « 2 » و يك سال مهلت طلبيدند در رفتن به بندگى . و بعضى ايلچيان آنجا توقف كردند به علّت آنك به تخريب باقى غلّات مشغول گردند . در اوايل شعبان ايلچى پادشاه و صدر الدّين كه سفاق 76 - « 3 » به حضرت رسيده بودند از اردو بازرسيدند و يرليغ مقدّر بر ترغيب و ترهيب رسانيدند و تولاك بهادر در صحبت ايشان آمده بود بدين اسم كه اگر ركن الدّين مطاوعت مىكند به حكم فرمان روى به بندگى نهد و تولاك به اسم باسقاقى در غيبت او محافظت ولايت مىكند . ركن الدّين چون در رفتن از كوتاهانديشگى تقاعدى مىنمود و خوفى داشت تلعثمى « 4 » كرد و گرد تعلّل برآمد و وزير خويش شمس الدّين گيلكى و پسر عمّ پدر خود سيف الدّين سلطان ملك بن كيا بومنصور را در مصاحبت ايلچيان به حضرت روانه كرد در هفدهم شعبان و ذكر عذر و مدّت مهلت طلبيدن با سر گرفت و مثالى دو فرستاد كه نايبان او از گرد كوه و قهستان به بندگى پادشاه آيند و عبوديّت و ايلى كنند . اين دو نفر مذكور در حدود رى به بندگى حضرت رسيدند . و چون رايات پادشاه به ولايت لار و دماوند كشيدند از آنجا شمس الدّين گيلكى را به گردكوه گسيل فرمودند تا حاكم آنجا را به حضرت پادشاه آورد . و ديگرى را از مصاحبان وزير به قهستان تسريح « 5 » دادند به طلب حاكم آنجا . و سيف الدّين سلطان ملك را با قومى ايلچيان با نزديك ركن الدّين فرستادند كه : « پادشاه جهان به دماوند نزول فرمود ؛ ركن الدّين را روى به بندگى بايد نهاد و اگر از جهت كارسازى روزى پنج متوقّف ماند پسر را در مقدّمه
--> ( 1 ) - از جمله كسى بودن : يعنى از اتباع و متعلّقان كسى بودن . ( 2 ) - باسقاق : در محاورهء مردم خوارزم به معنى نواب ، شحنه . كسى بوده كه از سوى خان بزرگ بر ملوك و پادشاهان مناطق متصرّفه گماشته مىشده و بر آنها نظارت مىكرده است . ( 3 ) - ضبط اين كلمه در متن مرحوم قزوينى به همين صورت مىباشد و تصحيح اين كلمه براى ايشان مقدور نگشته است . ر . ك : متن مرحوم قزوينى صص 262 و 263 . ( 4 ) - تلعثم : توقّف ، مكث ، ترديد . ( 5 ) - تسريح : فرستادن .