عطا ملك جوينى

767

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

خاتمت بر فاتحت و از عاقبت بر بدايت و از نتيجه بر مقدّمه استدلال بايد كردن . با « 1 » نخوت پادشاهى و غرور آنك از كودكى تا آخر عمر اتباع و اشياع او اشقياء اغبيا « 2 » بودند و از خيال نابوده و سوداى بيهوده در دماغ او راسخ مىگردانيده و در ضمير سياه و خاطر پراشتباه او مىنشانده كه هرچ او مىانديشد از نقوش لوح محفوظ مطالعت كرده و هرچ گفت به الهام الهى گفت و در فكر و قول او خطا و سهو جايز نيست . تا او نيز بدان فريفت كه با خود در غلط بود و از احوال گذشته اكاذيب كه اعاجيب نمودى بازگفتى و از ناآمده اخبار مغيبات كردى همه خبط عشوا « 3 » و قول بر عميا و كذب صراح و محض افتضاح و در آن هذيانات از تكذيبى كه عقلا كنند نينديشيدى . از ناپروردگى و بىممارستى شراستى « 4 » و زعارتى « 5 » در طبع داشت كه هيچ‌كس سخن برو ردّ نتوانستى كرد و از مصالح ملك او يك نكته كه از آن اندك تغيّرى به خاطر او رسيدى پيش او باز نتوانستى گفت كه بىشك جواب آن‌كس قتل به نكال و عقوبت درحال بودى از مثلهء ناسزا و قطع اعضا . لاجرم اخبار اندرون و بيرون ملك و احوال دوست و دشمن ازو مخفى داشتند به حدّى كه رسولان كه به حضرت پادشاهان فرستادى چون بازآمدندى حكمى كه به جواب آن ايلچيان و التماس و سخن او فرموده بودندى چون نه موافق طبع او بودى هرگز با او بازنگفتندى و اگرچه دانستى بر خود پوشيده كردى . و هيچ ناصح آن با او هرگز دم نتوانست زد . تا هرچ با پادشاهان گفته همه دروغ و تلفيق اكاذيب بود و مىپنداشت كه آن تزوير كه جهّال قوم او از جهالت يا از خوف در آن به نفاق تصديق او مىكردند به حضرت پادشاهان مقبول خواهد بود يا بر عقلا مشتبه خواهد شد . در ملك او به فرمان او و بىفرمان او همه روز دزدى و راه زدن و ايذاى خلق مىكردندى . او مىپنداشت كه تمهيد عذر آن به سخن دروغ و بذل مال تواند كرد . تا چون از حد گذشت جان و زن و فرزند و خانه و ملك و مال او در سر آن خبط و جنون شد . اين جمله آنست كه محتاج شرح و تقرير نيست از غايت وضوح و اشتهار . ركن الدّين خورشاه پسر مهين علاء الدّين بود و در هنگام طفوليّت او علاء الدّين هنوز

--> ( 1 ) - جملهء « با نخوت پادشاهى الخ » متمّم سطر 17 از صفحهء قبل است ؛ يعنى اسباب وهن دولت علاء الدين « بيرون نقصان عقل غريزى و نيافتن پرورش در ايّام صبى » يكى اختلال دماغ او بود از اثر قصد به افراط و ديگر نخوت پادشاهى و غرور آنكه الخ . تمام جملهء ما بين آنها يعنى « چون اين حالت در اين عهد بوده است آلخ » جملهء معترضه است . ( مص ) ( 2 ) - اغبياء : نادانان ، كندذهنان ، جمع غبى . ( 3 ) - عشوا : بر وزن فردا به معنى شب‌كور ، كسى كه روز مىبيند و شب‌هنگام كور مىشود . ( 4 ) - شراست : بدخويى . ( 5 ) - زعارت : تند مزاجى ، بدخويى .