عطا ملك جوينى
766
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
تدبيرهائى كه بر منهاج اصابت بود باطل . و اوّل همه طايفهاى كه از ترس پدرش متقلّد شريعت و اسلام شده بودند و به دل پليد و ضمير تيره هنوز معتقد مذهب فاسد جدّش بودند وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ « 1 » چون از ارتكاب منكرات و محظورات مانع و زاجرى نديدند و بر اتّباع فرايض و سنن و اقتفاء آثار سداد و رشاد محرّض و باعثى نداشتند باز با سر الحاد و بىديانتى رفتند و چون اندك مدّتى برآمد باز غلبه و قوّت گرفتند . و ديگران كه قبول اسلام از بصيرت كرده بودند و خواهان مداومت بر آن مذهب بودند از قصد و نكايت آن ملحدان خايف گشتند و از خوف جان اسلام ديگر بار نهان كردند و الحاد مرّة ثانية - لا اعاده اللّه ابدا « 2 » - در ميان آن قوم مىشوم « 3 » و گروه مذموم شايع شد و ديگر قواعد ملّت و دولت و مصالح دين و دنيا هم بدين سبب مهمل ماند و روى به اندراس « 4 » نهاد . چون پنج شش سال از مدّت مملكت آن كودك بگذشت بىمرضى و موجبى به خلاف اشارت و مشاورت طبيبى كه ايشان را بود فصد « 5 » كرد و خون به افراط بيرون گذاشت . دماغش به خلل رسيد و خيالات در پيش او ايستاد و به كممدّتى علّت ماليخوليا پديد آمد . چون كسى را زهره و يارا نبودى كه گفتى احتمائى « 6 » يا معالجتى مىبايد كرد و اطبّا كه آنجا بودند و جماعتى كه عقلى و وقوفى داشتند نيارستندى گفت كه او را ماليخولياست يا رنجى مثل اينكه عوامّ آن طايفه بىشبهت در خون ايشان سعى كردندى يعنى رنجى كه تعلّق به نقصان دانش يا زوال عقل دارد بر امام جايز نشايد داشت كه آنگاه بعضى اوامر و افعال او را به اختلال عقل و فساد مزاج و دماغ حوالت توان كرد ؛ لاجرم روز به روز آن علّت « 7 » زيادت مىبود تا مستولى شد . و به آخر عهد بيرون « 8 » نقصان عقل غريزى و نيافتن تأديب و پرورش در ايّام صبى از اثر آن رنج علاء الدّين بىتدبير ديوانهاى بود از چند سال باز مستوجب بند و زنجير . چون اين حالت درين عهد بوده است و اهالى روزگار بر سوء تدبير و فساد عادات و خبث خيال و اهمال و اخلال و غايت جنون و رسوم ناميمون او وقوف دارند به شرح احتياج نمىنمايد كه تفصيل آن به تطويل انجامد و تقرير عشر عشير « 9 » از وصف آن به تحرير طوامير « 10 » تيسير نپذيرد . و اگر بعضى را شبهتى افتد ، از
--> ( 1 ) - و اشربوا . . . و دلهايشان پر از علاقه به گوساله بود ( سورهء بقره 2 / 93 ) . ( 2 ) - خداوند هرگز آن را برنگرداناد . ( 3 ) - مىشوم : شوم و ناميمون . ( 4 ) - اندراس : كهنه كردن . ( 5 ) - فصد : رگ زدن . ( 6 ) - احتماء : پرهيز كردن . ( 7 ) - علّت : بيمارى . ( 8 ) - بيرون : غير از . ( 9 ) - عشر عشير : يك صدم . ( 10 ) - طوامير : طومارها .