عطا ملك جوينى
762
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
و ستّمائة « 1 » بمرد و بعضى گويند زهرش دادند . بعد ازو به حكم ولايت عهد پسرش جلال الدّين حسن بهجاى او بنشست و هم از ابتداى جلوس اظهار مسلمانى كرد و قوم و شيعت خود را به توبيخ و تشديد از الحاد زجر و منع كرد و بر التزام اسلام و اتّباع رسوم شرع داشت و درين معنى به خليفهء بغداد و به نزديك سلطان محمّد خوارزمشاه و ملوك و امراى عراق و ديگر اطراف رسولان فرستاد و به موجب توطئه و تمهيدى كه در ايّام پدر كرده بود و به اطراف اعلام داده سخن او را مصدّق داشتند و خصوصا از دار خلافت به اسلام او حكم كردند و در حقّ او عاطفتها فرمودند و با او طريق مكاتبات و مراسلات مفتوح داشتند و او را القاب به حرمت نوشتند و به آن وسيلت حميده از همه بلاد اسلام ائمّه به اسلام او و قومش فتوى نوشتند و بر مواصلت و مناكحت با او رخصت دادند و ذكر او به جلال الدّين نومسلمان معروف شد و اشياع او را در عهدش نومسلمان خواندند . و در ولايات خود فرمود تا مساجد عمارت كردند و از اطراف خراسان و عراق فقها را طلب داشت و ايشان را اعزاز و اهتمام كرد تا به قضا و خطابت و امثال اين اشغال دينى در ملك او قيام نمودند . اهالى قزوين از روى تديّن و صلابت در اسلام و نيز چون به حكم جوار و قرب مسافت بر تزويرات و اكاذيب و تمويهات و مكايد ملاحده وقوفى زيادت يافته بودند و ازيشان رنجها ديده و زيانها كشيده و ميان هر دو جانب محاربتها رفته و عداوتها نشسته ، به اوّل از قبول اسلام جلال الدّين و قوم او ابا نمودند و قضاة و ائمّهء ايشان از آن تفحّصها كردند و تدبّرها نمودند و بر صدق آن دعوى دلايل و بيّنات طلبيدند . و چون به فتاوى دار الخلافه و ديگر ائمّهء بلاد اسلام به قبول مسلمانى ايشان اقرار كردند جلال الدّين در استرضاى ايشان مبالغت زيادت مىنمود و به بزرگان ايشان تقرّبها مىكرد و درخواست كه تنى چند را از اعيان قزوين به الموت فرستادند تا كتب خانههاى حسن صبّاح و اسلاف جلال الدّين بديدند و مبالغ از فصول پدر و جدّ جلال الدّين و از آن حسن صبّاح و ديگر كتب كه مضمون آن تقرير مذهب الحاد و زندقه بود و خلاف عقايد مسلمانان جدا كردند . و جلال الدّين فرمود تا آن را بسوختند هم به حضور آن قزوينيان و چنانك ايشان تلقين كردند و طعن و لعن آبا و اسلاف خود ممهّدان آن دعوت بر زبان راند . در دست اعيان و قضاة قزوين كاغذى ديدم كه از زبان جلال الدّين حسن نبشته بودند در التزام مسلمانى و
--> ( 1 ) - سال 607 .