عطا ملك جوينى
763
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
قبول شعار شريعت و تبرّا از الحاد و مذهب آبا و اسلاف . و جلال الدّين به خطّ خود چند سطر بر صدر آن كاغذ نوشته بود و در ذكر تبرّا از آن مذهب چون به نام پدر و اجداد رسيده بود دعاى ايشان « ملأ اللّه قبورهم نارا « 1 » » نوشته . القصّه برين جمله اسلام او و شيعت او فاش گشت و اهل اسلام را با ايشان استيناس گونهاى پديد آمد و خليفهء وقت و سلاطين عصر از قصد و قتل ايشان منع كردند . و مادر جلال الدّين كه زنى مسلمان بود در سنهء تسع و ستّمائة « 2 » به حج شد و جلال الدّين با او سبيل « 3 » فرستاده بود . در بغداد مادر او را اعزاز و اكرام كردند و در راه حج سبيل او را در پيش سبيل ملوك اطراف داشت . جلال الدّين با اتابك مظفّر الدّين اوزبك كه پادشاه ارّان و آذربايجان بود بر موافقت و مصادقت زيادت كرد و آنچ با ديگر ملوك مىنمود با او زيادت بنياد نهاد . و ناصر الدّين منكلى 70 - كه متملّك عراق بود با اتابك عنادى مىنمود و عداوتى داشت و لشكر او به بعضى ولايات جلال الدّين قصدى مىپيوستند . اتابك و جلال الدّين مواضعه و معاهده كردند و جلال الدّين در سنهء عشر و ستّمائة « 4 » بر عزم مدد اتابك و حرب منكلى به آذربايجان رفت . و اتابك در مدّت يك سال و نيم كه جلال الدّين در ملك او بود او را مراعاتها كرد و ميان ايشان مؤاخاتى « 5 » رفت و اتابك او را برگهاى « 6 » وافر مىفرستاد و مالهاى به افراط مىداد به غايتى كه بعد از اقامت ، انزال و علوفات جلال الدّين و لشكرش از همه انواع و تشريفات و خلع گرانمايه كه بزرگان و خود عموم لشكر او را نثارها داد هر روز هزار دينار زر پرپره « 7 » به اسم حوايج بها به خزانهء او مىفرستادى . القصّه جلال الدّين با اتابك اوزبك مدّتها به بيلغان مقام كرد و به اتّفاق از حضرت دار الخلافه و شام و آن ديار دفع منكلى را از عراق استمدادها كردند و رسولان فرستاد . از دار الخلافه مظفّر الدّين وجه السّبع 71 - « 8 » را با لشكرى تمام به مدد فرستادند و مثال دادند تا مظفّر الدّين كوكبورى 72 - بن زين الدّين على كوچك از اربيل با لشكرى بديشان پيوست چنانك روز مصاف همگنان به راى و تدبير او كار كنند و اشارت و تعبيهء او را مطيع باشند . و از شام نيز لشكرى به مدد ايشان فرستادند . و در سنهء احدى عشر [ ة ] و
--> ( 1 ) - خداوند قبرشان را از آتش پر كناد . ( 2 ) - سال 609 . ( 3 ) - سبيل : قافلهاى از حج با جميع لوازم و ما يحتاج ايشان كه فى سبيل اللّه به آنها داده مىشد . ( 4 ) - سال 610 . ( 5 ) - مؤاخات : برادرى . ( 6 ) - برگ : امكانات . ( 7 ) - پرپره : پشيز ( پول سياه ) و نيز به معنى دينار يعنى زر مسكوك است . شك نيست كه در اينجا معنى دوّم مراد است . قيد « پرپره » با وجود ذكر زر و دينار لابد براى تأكيد است يعنى هر روز هزار دينار زر مسكوك نقد و نه جنس يا حواله و برات و امثالهم براى او مىفرستاد . ( مص ) ( 8 ) - رجوع به حواشى آخر كتاب .