عطا ملك جوينى
759
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
قاعدهء فلاسفه عالم را قديم گفتند و زمان را نامتناهى و معاد را روحانى . و بهشت و دوزخ و ما فيها را همه تأويل كردهاند كه معانى آن وجوه تأويل به روحانى باشد . پس بنابراين اساس گفتند قيامت نيز آن وقت باشد كه خلق با خدا رسند و بواطن و حقايق خلايق ظاهر گردد و اعمال طاعت مرتفع شود كه در عالم دنيا همه عمل باشد و حساب نه و آخرت همه حساب باشد و عمل نه [ و اين ] روحانى است و آن قيامت كه در همهء ملل و مذاهب موعود و منتظر است اين بود كه حسن اظهار كرد . و برين قاعده تكاليف شرعى از مردم برخاسته است چه همه را درين دور قيامت به كلّ الوجوه روى به خدا بايد داشتن و ترك رسوم شرايع و عادات عبادات موقّت گرفتن . در شريعت فرموده بودند كه در شبانهروزى پنج نوبت عبادت خداى بايد كردن و خداى را بودن ؛ آن تكليف ظاهر بود ؛ در قيامت خود به دل دائما خداى را بايد بودن و روى نفس خود پيوسته به حضرت الهيّت متوجّه داشتن كه نماز حقيقى اينست . » و هم برين قياس همهء اركان شريعت و رسوم اسلام را تأويل كردند و تظاهر بدان مرتفع پنداشتند « 1 » و حلال و حرام اكثر برداشتند . حسن جاىها گفته است چه به تعريض و چه به تصريح كه : « همچنانك در دور شريعت اگر كسى طاعت و عبادت نكند و حكم قيامت به كار دارد كه طاعت و عبادت روحانى پندارد او را به نكال و سياست مأخوذ دارند و سنگسار كنند اگر كسى در دور قيامت حكم شريعت به كار دارد و بر عبادات و رسوم جسمانى مواظبت نمايد نكال و قتل و رجم و تعذيب برو واجبتر باشد . » و ازين شيوه خرافات و مزخرفات . تا بدين طريق اغوا و اغرا و ابطال و اضلال آن مدابير « 2 » مخاذيل در درياى ضلالت غرقه و در بيداى « 3 » حيرت سرگشته شدند و خسر الدّنيا و الآخرة در اباحت افتادند و غلاة « 4 » ايشان به عمد يا به جهل ملتزم مذهب اباحت گشتند و قومى - خاك به دهانشان - الهيّت بر ائمّهء ضلال خود كه از بهايم و سباع و حشرات در مرتبه خسيستر بودند اطلاق كردند . چون اظهار اين بدعت و الحاد جايز داشتند جماعتى از اهالى آن ديار كه از عقل نصيبى داشتند و پرتوى از نور بصيرت هنوز بر ضماير ايشان مىافتاد و من نجا برأسه فقد ربح « 5 » برخواندند و توطّن در ميان آن گمراهان
--> ( 1 ) - معنى جمله : تظاهر به رسوم و آداب شريعت اسلام را كه سيرهء حسن صبّاح و خلفاى او بود ايشان مرتفع و تعطيل پنداشتند . ( مص ) ( 2 ) - مدابير : بختبرگشتگان ، جمع مدبور . ( 3 ) - بيدا : بيابان . ( 4 ) - غلاة : افراطكنندگان ، جمع غالى . ( 5 ) - و من . . . هركس سر خود را ( جان خود را ) نجات داد سود برده است .