عطا ملك جوينى

760

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

ترك گرفتند و نهان و آشكارا خود را به بلاد مسلمانان مىافكندند ؛ خصوصا از قهستان كه مبالغ خلق از آنجا جلا كردند و به خراسان متوطّن شدند وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ « 1 » . و نيز بعضى كه استطاعت رفتن نداشتند يا نخواستند كه از مسكن قديم جلا كنند بر سر خانه و املاك و اسباب بايستادند و هم از اثر شقاوت به بدنامى و اسم الحاد بر خود راضى شدند و به ضماير مسلمانان بودند و اوقاتى كه توانستندى در خفيه اوامر و نواهى شريعت را ملتزم مىبودندى تا بدين موجب حال جمهور اهالى ولايات ملاحده - خذلهم اللّه - معنى اين آيت بود از قرآن مجيد كه فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ « 2 » . بر موجب اين عقد مزخرف و نقد مزيّف حسن بن محمّد بن بزرگ اميد را كه ايشان « على ذكره السّلام » گفتند قايم قيامت خواندند و دعوت او را قيامت . و از جمله كسانى كه هنوز از خداى ترسى و ديانت رايحه‌اى به مشامّ ضماير ايشان مىرسيده است يكى برادرزن حسن بود كه او را حسن بن ناماور گفته‌اند از بقاياى آل بويه كه اصلشان از ولايت ديلمان بوده است چنانك در تواريخ مسطورست . او بر افشاء آن فضايح و اضاليل صبر نتوانسته است كردن - رحمه اللّه و جزاه من حسن نيّته خيرا « 3 » - روز يكشنبه ششم ربيع الاوّل سنهء احدى و ستّين و خمسمائة « 4 » بر قلعهء لمسر حسن مضلّ را به كارد زد تا الى نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ « 5 » از دنيا برفت . پسر او محمّد نام كه شقىّ ماضى حكم ضلالت و به زعم ايشان نصّ امامت برو كرده بود نوزده‌ساله بود كه به‌جاى پدر بنشست ؛ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ « 6 » . و حسن بن ناماور را با تمامت اقرباى او از مرد و زن و كودك كه بقاياى قبيلهء بويه بودند در آن ديار به عقوبت و مثله بكشت و نسل بويه را منقطع گردانيد . اين محمّد اسم مذمّم فعل در اظهار آن بدعت كه دعوت قيامت مىخواندند و اباحت از لوازم آن مىافتاد از پدر غالىتر بود و در اظهار امامت مصرّح‌تر ، و دعوى حكمت و علم فلسفه كردى با آنك از آن علم و از همهء علوم عارى و عاطل بوده است . و در فصول نامهذّب و اصول نامرتّب كه نوشته است و گفته اصطلاحات فلاسفه درج مىكرده است و به ايراد نكت بر سياقت سخن حكما تسوّق « 7 » و تفوّق مىنموده و قال النّبىّ عليه الصّلاة و السّلام : المتشبّع

--> ( 1 ) - كذلك . . . مؤمنين را اين‌گونه مىرهانيم . ( سورهء انبياء 21 / 88 ) ( 2 ) - فمنهم . . . پس بعضى از آن‌ها هدايت يافته‌اند و بسيارى از آنان فاسقند ( سورهء حديد 57 / 26 ) . ( 3 ) - رحمه . . . خدا او را رحمت كناد و از حسن نيّتش به او جزاى خير دهاد . ( 4 ) - سال 561 . ( 5 ) - الى « نار اللّه الموقده » : به سوى « آتش سوزنده و فراگير خداوند » ( سورهء همزه 104 / 6 ) . ( 6 ) - ظلمات . . . تاريكىهايى كه بعضى از آن‌ها بر فراز بعضى ديگر است . ( سورهء نور 24 / 40 ) ( 7 ) - تسوّق : خريدوفروش . اين معنى چنان كه ملاحظه مىشود مناسبتى با مقام ندارد . شايد مراد مؤلّف