عطا ملك جوينى

728

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

قطعى خواهد بود كه اگر از آن به سلامت بجهد عمر او از هشتاد بگذرد . اين معنى با والدهء خود بگفت . والدهء او بسيار تضرّع و زارى كرد كه اگر امشب حركت نكنى بهتر باشد . سخن والده را ملتزم شد . چون هنگام سحر رسيد ضجرت « 1 » برو مستولى گشت . طاقت سكون و آرام نداشت و خواب و قرار نمىگرفت . هرچند والده‌اش مىگريست و دست در دامن او مىزد فايده نداشت و گفت اگر اين لحظه حركت نكنم روحم از قالب پرواز كند . بر قرار سابق با ركابى متوجّه مقطّم شد . غلامان از كمين بيرون آمدند و او را با ركابى بكشتند و جثّهء او را پنهان به نزديك خواهرش آوردند تا هم در قصر خويش او را دفن كرد . و كس بر آن سرّ واقف نگشت مگر وزير كه بعد از تأكيد و تحليف برين سرّ واقف كردند . چون وزير بدانست در تدبير كار با ايشان و تسكين مردم متّفق شد . سبب « 2 » غيبت او و علّت آنك مىگفتند او هفت روزه رفته است و هر روز ديگرى بياوردندى تا ازو نشان دادى كه او به فلان موضع است . فىالجمله اعيان و اركان را واقف گردانيدند و بعد از بستن پيمان‌ها و اطلاق عطاها بر پسر او ابو الحسن علىّ بيعت كردند و به الظاهر باللّه « 3 » موسوم كرد و بر تخت نشاند . و كار حاكم و وفات او آشكارا گردانيد و ابن دوّاس را خلعت‌هاى فاخر داد و او را بر امور ملك مستولى گردانيد . آنگاه نسيم خادم را كه قهرمان قصرها و مهتر غلامان بود و هميشه صد غلام با شمشيرها محافظت خليفه را ملازم او بودندى بخواند و در قتل ابن دوّاس با او مواضعه نهاد و از طريق مكر آن صد غلام را ملازم ركاب ابن دوّاس كرد و فرمود تا يك روز كه ابن دوّاس در قصر شد نسيم ابواب قصر را ببست و ضبط آن بكرد و با غلامان گفت كه : « مولانا ظاهر مىفرمايد كه ابن دوّاس قاتل پدرم حاكم است او را بكشيد . » شمشير برو روان گردانيدند و او را به قتل آوردند . و بعد ازو هم در آن مدّت نزديك ستّ الملك تمامى كسانى كه با او « 4 » در قتل حاكم همداستان بودند و بر آن مطّلع از ميان برگرفت « 5 » و خود « 6 » به تدبير امور دولت و ترتيب مصالح مملكت مستقلّ و متفرّد شد و هيبت او « 7 » در دل‌هاى ارباب حلّ و عقد و اعيان دولت متمكّن گشت . و قتل حاكم و

--> ( 1 ) - ضجرت : تنگدلى ، بىقرارى . ( 2 ) - سبب : در اينجا به معنى « به بهانه » . ( 3 ) - اغلب مورخين لقب او را « الظاهر لأعزاز دين اللّه » ضبط كرده‌اند نه الظاهر لدين الله . رجوع كنيد به ابن الاثير 9 : 132 ، 186 و ابن خلّكان 1 : 402 . ( 4 ) - يعنى با خود او ( يعنى با ستّ الملك ) يا با ابن دوّاس مرجع هر دو يك چيز است . ( مص ) ( 5 ) - فاعل « از ميان بر گرفت » ستّ الملك است . ( 6 ) - يعنى خود « ستّ الملك » . ( 7 ) - اين « او » هم به « ستّ الملك » بر مىگردد .