عطا ملك جوينى

727

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

مصر غلامان حاكم بسيار فضيحت‌ها كردند به حدّى كه ارباب شهر « 1 » و مروّات « 2 » از خوف عار خويش را هلاك كردند . و او به شب در اسواق طوف كردى و از احوال رعايا استفسار واجب داشتى و عجايز را به تفحّص و تجسّس احوال زنان مرتّب كرده بودى تا در سراىهاى مردم آمد و شد داشتندى و راست و دروغ از عورات و اهل ستر به او انها كردندى و او بدان علّت خلقى را از عورات بكشت و منادى زد كه عورات از خانه‌ها بيرون نيايند و بر بام‌ها نروند و اسكافان « 3 » موزهء عورات ندوزند . و چون مردم را از شرب شراب منع مىكرد و ايشان منزجر نمىشدند بفرمود تا بيشتر رزها را بركشيدند . و عادت ديگر آن داشتى كه به خطّ خويش رقعه‌ها نوشتى ، بعضى آنك حامل اين رقعه را هزار دينار يا فلان « 4 » شهر يا خلعتى چنين گرانمايه بدهند و بعضى آنك دارندهء اين را بكشند و يا چندين مال بستانند يا فلان عضو او را ببرند و نكال « 5 » و مثله « 6 » كنند . و رقعه‌ها را در موم و عنبر و طين مختوم « 7 » كردى و روز بار « 8 » بر افشاندى ؛ هركس به حسب بخت از غايت حرص از آن رقعه‌اى بر گرفتى و به متصرّفان اعمال بردى و آنچ مضمون رقعه بودى در ساعت به امضا پيوستى . و حكم فرمود تا نصارى و يهود را از ركوب خيول و بغال « 9 » منع كردند و از ركاب آهن داشتن . و هر يكى را زنگى چند قلاده بودى « 10 » تا ايشان را از مسلمانان فرق بودى . بدين حركات مذمومه تمامت اهل بلد از اسلامى و ذمّى از ذميمهء افعال او و حكمهاى ناپسنديده ملول شدند و حرم و بطانه و خواصّ او ازو سير آمدند . و خواهر خويش ستّ الملك را به ابن دوّاس 43 - اميرى از امراى او كه مقدّم جيوش او بود و مدبّر امور او متّهم گردانيد . اين سخن را خواهر او به ابن دوّاس پيغام فرستاد و بر قتل حاكم و نشاندن پسرش علىّ به‌جاى او متّفق گشتند و پيمان بستند و بر آن قرار گرفتند كه او را هلاك كنند . يك هزار دينار به دو غلام دادند از غلامان ابن دوّاس تا بر كوه مقطّم كه نزديك قاهره است كمين سازند تا چون حاكم با كودك ركابى « 11 » برقرار معهود آنجا رود ايشان هر دو را بكشند . و حاكم دعوى علم نجوم كردى . حكم كرده بود كه آن شب او را

--> ( 1 ) - ارباب شهر : مرحوم قزوينى عقيده دارند كلمه « شهر » تصحيف كلمه « ستر » است به قرينه سه چهار سطر بعد . ( 2 ) - مروّات : مروّتها . ( 3 ) - اسكافان : كفّاشان . ( 4 ) - ظاهرا اصح « بافلان » است . ( 5 ) - نكال : عقوبت ، رنج . ( 6 ) - مثله : بريدن اعضاى بدن . ( 7 ) - طين مختوم : گلى سرخ رنگ است كه در پزشكى استفاده مىشود . ( 8 ) - روز بار : روز ملاقات عمومى . ( 9 ) - بغال : استران ، جمع بغل . ( 10 ) - معنى جمله : هركدام از يهود چند زنگوله به گردن داشتند تا از مسلمانان متمايز شوند . ( 11 ) - كودك ركابى : نوجوان ركابدار ، كسى كه ركاب مىگيرد تا ارباب او بر اسب سوار شود .