عطا ملك جوينى

726

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

النّصارى بعيسى بن نسطورس و اذلّ المسلمين بك الّا نظرت فى حالى « 1 » . » عزيز ازين رقعه متأثّر شد و هر دو را معزول كرد و از نصرانى سيصد هزار دينار مغربى بستد و رد مظالم او كرد و چندگاه مؤن مسلمانان بر يهود و نصارى انداخت . بعد از او پسرش حاكم ابو علىّ منصور در يازده سالگى قائم مقام او شد . چندانك در پدرش حلم بود درو طيش « 2 » و جنون بود و ظلم و حيف بر اهل مصر به غايت رسانيد . يكى از عادات او آن بود كه چون بر نشستى مظلمه‌ها به دو برداشتندى و او استماع آن به جاى آوردى و بر آنچ مضمون آن ظلامات بودى انكار نكردى . چون كاغذها به دو دادندى بسيار آن بودى كه ضمن آن فحش و شتم او و آبا و اجداد او بودى و تقرير فساد نسب او . تا بدان رسيد كه صورت عورتى از كاغذ بساختند و چادرى درو پوشيده در زىّ « 3 » زنان قصّه‌اى در مهر « 4 » در دست او نهاده بر ممرّ او نصب كردند . چون كاغذ از دست او به حاكم ظالم رسيد شتم‌هاى زشت و فحش‌هاى قبيح و فضايح و مخازى او و اسلاف او در آنجا مفصّل نوشته . در خشم شد و فرمود تا آن زن را بيارند چون به دو شتافتند تمثالى يافتند . از غصّهء آن عبيد و اجناد را فرمود تا مصر بسوزند و اهالى آن را بكشند . اهل مصر در دفع آن و ذبّ « 5 » آن شناعت از حريم خويش به غوغا گرائيدند . و هر موضع كه اصحاب مصر از دفع ايشان عاجز بودند اصحاب او بسوختند و غارت و كشش و تاراج مىكرد . و او به خويشتن هر روز به مشاهدهء آن حال مىرفت و خويشتن چنان مىنمود كه آن افعال بىرضا و اذن اوست . تا روز سيّم ازين حالت مشايخ و ارباب مصر به مسجد جامع پناهيدند و مصاحف بر سر چوب كردند و مظلمه‌ها برداشتند و گفتند : اگر اين فساد بىاذن و اجازت تو مىرود ما را كه بندگان و رعاياى توئيم بر دفع و منع مفسدان رخصت فرماى . » گفت : « اين فساد من نفرموده‌ام شما نيز دفع ايشان كنيد » . و با لشكريان گفت بر سركار خود اصرار كنيد . چون به جنگ مشغول شدند غوغاى شهر لشكريان را بدوانيدند تا به در قاهره كه محطّ رحال « 6 » او بود . حاكم بترسيد . لشكريان را به منع اشارت كرد . فىالجمله درين واقعه ربعى از مصر بسوخت و يك‌نيمه غارت كردند و بر حرم اهل

--> شخص منشا بن الفرار است . ( 1 ) - يا . . . اى امير المؤمنين ! قسم به كسى كه يهوديان را به « منشا بن الفرار » و نصارى را به « عيسى بن نسطورس » عزّت بخشيد و مسلمين را به وسيله تو ذليل گردانيد مگر اينكه در حال من نظر كنى . ( 2 ) - طيش : سبك سرى ، كم‌عقلى . ( 3 ) - زىّ : لباس ، كسوت . ( 4 ) - در مهر : مختوم و سر به مهر . ( 5 ) - ذبّ : دفع كردن . ( 6 ) - محطّ رحال : محلّ فرودآمدن بارها .