عطا ملك جوينى
721
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
بزرگ آن طايفه شمرند و حسن شيخ عبدان 24 - « 1 » . و به روزگار جعفر صادق - رضوان اللّه عليه - ابو الخطّاب 25 - « 2 » كه دعوى الهيّت جعفر كرد چنانك حلوليان « 3 » يا اتّحاديان « 4 » گويند ازيشان بود و جعفر صادق در حقّ او گفت ملعون هو و اصحابه « 5 » . و امثال ايشان كه ذكر هر قومى در كتب تواريخ و مقالات به شرح بياوردهاند بسيار بودهاند . و بر جمله آن مذهب و مقالت فاش گشت . و در اكثر بلاد اسلام از مغرب و مشرق قومى پديد آمدند بعضى پوشيده و بعضى آشكارا . و همه را بر آن اتّفاق كه : « روزگار از امامى خالى نبود كه خداى را به او توان شناخت و بىمعرفت او خداىشناس نتوان بود و پيغامبران در همه روزگار به او اشارت كردهاند . و شريعت را باطنى و ظاهرى هست اصل باطن باشد و چون بر باطن شرع واقف شدند از تهاون « 6 » به ظاهر خلل نباشد . » و بدين سبب مقالت ايشان از مقالت اصحاب مذاهب يعنى از ملّت خارج شمرند . و اكثر ايشان بر اباحت محرّمات اقدام نمودند . تا به روزگار معتمد خليفه در سنهء ثمان و سبعين و مائتين « 7 » كه ظهور قرامطه بود 26 - و شرح آن در تواريخ مذكورست و اوّل ايشان حمدان قرمط بود 27 - . چون جمعى برو گرد آمدند در سواد كوفه خروج كرد و دست به قتل مسلمانان و نهب اموال و سبى « 8 » ذرارى « 9 » برآوردند و در شهرهاى عراق و شام افتاد و در باديه مىشد و فتنهء ايشان عظيم گشت . و خلفا از كار ايشان عاجز شدند . و بر بحرين مستولى شدند و بعد از آن به مكّه رفتند و حاجّ را قتل كردند و چاه زمزم از كشتگان انباشته كردند و حجر اسود را پاره كردند « 10 » و مدّت بيست و پنج سال ايشان داشتند 28 - و ملوك اسلام به صدهزار « 11 » دينار خواستند كه بازخرند نفروختند . و بعد از بيست و پنج سال به كوفه آوردند و در جامع كوفه بينداختند و خطّى نوشته با آن بنهادند كه ما اين سنگ را به فرمانى برده بوديم به فرمانى بازآورديم . و اهل اسلام حجر با مكّه بردند و بهجاى خود بنهادند « 12 » .
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 2 ) - رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 3 ) - حلوليان : كسانى كه اعتقاد دارند خدا در تمام اشياء حلول كرده و امتزاج دارد مانند حلاوت در خرما . ( 4 ) - اتّحاديان : نام ديگر حلوليان . ( 5 ) - ملعون . . . او و يارانش لعنت شدهاند . ( 6 ) - تهاون : سستى ورزيدن . ( 7 ) - سال 278 . ( 8 ) - سبى : به برده گرفتن . ( 9 ) - ذرارى : فرزندان ، جمع ذريّه . ( 10 ) - در هيچ جا عجالتا نيافتم كه قرامطه حجر اسود را به دو پاره كردند چنان كه مقتضاى ح و جامع است ؛ بلكه چنان كه بعضى از مورّخين از جمله مقريزى در اتّعاظ ص 129 و ازرقى و ابن جبير گفتهاند كه حجر اسود به چند پاره شده بود . بعضى ديگر از جمله ابن الاثير به كلّى از اين فقره ساكتند . ( مص ) ( 11 ) - عموم مورّخين پنجاه هزار نوشتهاند . رجوع به قرامطهء ابن دخويه ص 145 . ( مص ) . ( 12 ) - اين نيز مخالف است با اقوال عامّه مورّخين كه گويند خود قرامطه بعد از تعليق حجر در جامع كوفه ،