عطا ملك جوينى

722

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

و در اثناى فتنهء قرامطه شخصى از دعاة اسماعيليان از فرزندان عبد اللّه بن ميمون قدّاح به ولايت كوفه و عراق آمد و پسرى با او بود و گفت : « من داعى امامم و ظهور امام نزديكست و شخصى بلقاسم حوشب 29 - « 1 » نام را به يمن فرستاد تا دعوت كند و او را فرمود كه داعيان به اطراف فرستد . و اين بلقاسم را به يمن كارهاى نيك متمشّى شد و جمعى در دعوت او آمدند و او شخصى بو عبد اللّه « 2 » صوفى محتسب 30 - نام را از قبيلهء كتامه كه به مغرب باشد 31 - و در دعوت بلقاسم آمده بود به مغرب فرستاد تا آنجا دعوت كرد و خلقى سخن او قبول كردند . او با آن شخص كه از فرزندان عبد اللّه بن ميمون بود كتابت كرد و نوشته‌ها فرستاد به سبب آنك او را [ ظ : او از ] بلقاسم حوشب به امام نزديك‌ترست و آن شخص او را بر كار دعوت تحريض مىكرد تا چون كار بو عبد اللّه بزرگ‌تر شد و بعضى از بلاد مغرب و حدود قيروان و سجلماسه بگرفت اين شخص كه از فرزندان عبد اللّه بن ميمون بود روى به آن طرف نهاد با پسر . چون به سجلماسه رسيدند بو عبد اللّه كتامى به استقبال او آمد 32 - و او را خدمت كرد « 3 » و گفت : « من حكومت اين ولايت‌ها از قبل نايب تو مىكردم ، اكنون چون تو رسيدى تو اولىترى . » او گفت : « من پيش‌تر از آن مىگفتم داعى امامم جهت مصلحت كه هنوز وقت ظهور امام نبود ؛ اكنون وقت ظهور آمد ، مىگويم امام منم و از فرزندان اسماعيل بن جعفرم . » و خويشتن را عبد اللّه المهدىّ « 4 » نام نهاد و پسر را القائم بأمر اللّه محمّد و به امامت و خلافت بنشست و مغاربه برو اتّفاق كردند و خصوصا كتاميان . و شهر مهديّه در زمين قيروان در سنهء ثمان و خمسين و مائتين « 5 » [ ظ : ثمان و ثلاثمائة « 6 » ] بنا كرد 33 - . و چون كار او بالا گرفت مىخواست تا ايوان شريعت را پست گرداند در احكام آن تهاون مىنمود . بو عبد اللّه صوفى محتسب را درو شك افتاد و در آن كار عزيمت او واهى گشت و برادر بو عبد اللّه 34 - يوسف خواست كه عصيان كند و بر مهدى بو عبد اللّه خروج كند « 7 » . بدان سبب مهدى بو عبد اللّه و برادرش را بكشت . و ظهور مهدى

--> آن را به مكّه بردند و خود ايشان آن را به‌جاى سابقش نصب كردند . ( مص ) ( 1 ) - از دعاة معروف اسماعيليه در يمن ، رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 2 ) - رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 3 ) - خدمت كردن : تعظيم و احترام كردن . ( 4 ) - اگرچه عموم مورخين نام مهدى را « عبيد اللّه » نوشته‌اند امّا چون جوينى در نوشتن تاريخ اسماعيليه از منابع خود آن‌ها استفاده مىكند صحيح اين نام را به كار برده است . شاهد اين ، كتاب دستور المنجّمين است كه تأليف خود اسماعيليه است در ورق 335 . ( مص ) ( 5 ) - سال 258 . ( 6 ) - سال 308 . رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب و نيز نسخهء مرحوم قزوينى ص 157 . ( 7 ) - معنى جمله : برادر ابو عبد اللّه خواست كه عصيان كند و خواست كه ابو عبد اللّه بر مهدى خروج كند .