غلامحسين محرمى
61
تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )
فما الامر الّا فيكم و اليكم * و ليس لها الّا ابو حسن علىّ « 1 » « 2 » سرانجام در همانروز غدير خم ، حسان بن ثابت شاعر پيامبر ، از محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اجازه خواست و رخداد غدير را به شعر درآورد و چنين گفت : ينادينهم يوم الغدير نبيّهم * بخم و اسمع بالنبى مناديا « 3 » و قد جاء جبرئيل عن امر ربّه * بانّك معصوم فلا تك و انيا « 4 » و بلغهم ما انزل الله ربهم * اليك و لا تخش هناك الأعاديا « 5 » و تقام به اذ ذاك رافع كفّه * به كف علىّ معلن الصوت عاليا « 6 » فقال فمن مولاكم و وليكم * فقالوا و لم يبدوا هناك تعاميا « 7 » الهك مولانا و انت وليّنا * و لن تجدن فينا لك اليوم عاصيا « 8 » فقال قم يا على فإننى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا « 9 » فمن كنت مولاه فهذا وليّه * فكونوا له انصار صدق مواليا « 10 » هناك دعا اللهم وال وليه * و كن للّذى عادى عليا معاديا « 11 » فيا رب انصر ناصريه لنصرهم * امام هدى كالبدر يجلو الدياجيا « 12 » « 13 » در اين اشعار ، حسان در تقرير سخنان پيامبر اسلام دربارهء على عليه السّلام او را امام ، ولى و هادى ناميده كه در زعامت و رهبرى امت صراحت دارد .
--> ( 1 ) . امر خلافت فقط از آن شماست و تنها ابو الحسن على اهل آن است . ( 2 ) . ابن واضح . تاريخ يعقوبى ، ص 126 . ( 3 ) . پيامبرشان آنان را در روز غدير خم ندا مىدهد ، اكنون نداى پيامبر را بشنو . ( 4 ) . جبرئيل از سوى خدا پيام آورد كه تو در حفظ خدا هستى ، پس سست نباش . ( 5 ) . آنچه را خدايشان نازل كرده ، ابلاغ كن و در اينجا از دشمنان نترس . ( 6 ) . على را همراه خود بلند مىكند در حالىكه دست على را با دست خود بالا برده ، با صداى بلند اعلام مىكند . ( 7 ) . پس به مردم گفت : كيست مولا و ولى شما ؟ پس آنها ، بدون آنكه بىتوجهى نشان دهند ، گفتند : ( 8 ) . خداى تو مولاى ماست و تو ولى ما هستى و در ميان ما امروز كسى را متمرد نمىيابى . ( 9 ) . پس فرمود : برخيز اى على ! زيرا من راضى شدم كه تو بعد از من امام و هادى باشى . ( 10 ) . ( آنگاه گفت : ) پس هركس ، من مولاى او هستم اين ولى اوست ؛ ياران راستين او باشيد . ( 11 ) . در اينجا دعا كرد : بار خدايا ! دوست بدار دوست على را و با دشمن او دشمن باش . ( 12 ) . پروردگارا ياوران او را يارى ده كه امام هدايت مانند ماه در شب تاريك را يارى مىدهند . ( 13 ) . امينى ، عبد الحسين . الغدير ، دار الكتب الاسلاميه ، تهران ، 1366 ه ش ، ج 1 ، ص 11 و ج 2 ، ص 39 .