غلامحسين محرمى
37
تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )
درس سوم شيعه در لغت و قرآن واژه شيعه در لغت از مادهء شيع بهمعناى مشايعت ، پيروزى و شجاعت است . « 1 » همچنين بر پيروان و ياران اطلاق مىشود ، چنانكه غالبا بر ياران و پيروان على عليه السّلام اطلاق مىگردد . « 2 » همانطور كه ازهرى گفته : « شيعه يعنى گروهى كه دوستدار عترت و خاندان پيامبر هستند » ؛ « 3 » ابن خلدون مىگويد : « بدانكه شيعه در لغت عبارت است از ياران و پيروان ؛ و در عرف فقها و متكلمان گذشته و حال ، به پيروان على و فرزندانش اطلاق مىشود » . « 4 » اما شهرستانى دايرهء معناى شيعه را محدودتر كرده و مىگويد : « شيعه كسانى هستند كه تنها على را پيروى كرده و معتقد به امامت و خلافت او ، از طريق نص هستند و مىگويند : امامت از او خارج نمىشود مگر با ظلم » . « 5 » در قرآن نيز در موارد فراوانى ، شيعه بهمعناى پيروان و ياران آمده از جمله : « انّ من شيعته لإبراهيم » « 6 » ( از پيروان او ( نوح ) ابراهيم مىباشد ) و آيه « فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي
--> ( 1 ) . مثل اين شعر : و الخزرجى قلبه مشيع * ليس من الامر الجليل يفزع مرد خزرجى قلب شجاعى دارد و از انجام كار بزرگ ترسى ندارد ( الفراهدى ، الخليل بن احمد . ترتيب كتاب العين ، انتشارات اسوه ، تهران ج 2 ص 960 ) . ( 2 ) . فيروز آبادى . قاموس اللغة ، چاپ سنگى ، ص 332 . ( 3 ) . الحسينى الواسطى الزبيدى الحنفى ، ابو فيض السيد مرتضى . تاج العروس ، ج 11 ، ص 257 . ( 4 ) . ابن خلدون ، عبد الرحمن بن محمد . مقدمه ، داراحياء التراث العربى ، بيروت ، 1408 ه ، ص 196 . ( 5 ) . شهرستانى . الملل و النحل ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1364 ه ش ، ج 1 ، ص 131 . ( 6 ) . صافات 37 : 83 .