غلامحسين محرمى
173
تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )
درگذشت پيامبر ، حكومت مدينه را به رسميت نشناختند و از پرداخت زكات به خليفهء وقت ، ابو بكر خوددارى ورزيدند « 1 » ؛ چنانكه در يكى از اشعار آنان چنين آمده است : أطعنا رسول الله ما دام وسطنا * فيا قوم شأنى و شأن ابى بكر « 2 » أيورثها بكرا اذا كان بعده * فتلك لعمر الله قاصمة الظّهر « 3 » « 4 » در دورهء خلافت على عليه السّلام افزون بر صدها هزار نفر از يمنيان كه در عراق به سر مىبردند « 5 » و هزاران نفر از آنان جزو لشكريان آن جناب به شمار مىآمدند ، ساكنان يمن نيز بيشترشان شيعه بودند و عثمانيان و طرفداران بنى اميه در آنجا در كمترين تعداد بهسر مىبردند و شاهد آن ، رفتارى است كه بسر بن ارطاة به سفارش معاويه با آنان داشته است . « 6 » در حالىكه با مردم مناطقى كه دوستدار قريش و بنى اميه بودند ، كارى نداشت ؛ چنانكه از كنار مكه و طائف گذشت و هيچ دستاندازى به اين دو شهر نكرد . « 7 » ولى آن هنگام كه به شهرهاى يمن چون ارحب ، صنعا و حضرموت رسيد ، كشتار به راه انداخت . در صنعاء 100 نفر از بزرگزادگان ايرانى را سربريد و به نمايندگان مأرب كه براى گرفتن امان آمده بودند ، رحم نكرد و همه را كشت و آن هنگام كه به حضرموت رسيد ، گفت : « مىخواهم يك چهارم مردم اين شهر را بكشم » « 8 » ؛ بهويژه در « جيشان » كه به گفته يعقوبى ، همه اهل آن شيعه بودند ، كشتار بزرگى به راه
--> - شناختيد ، پيش از اينكه او را ديده باشيد ؛ پس يمنيان گريستند و گفتند : يا رسول الله ! ما به مردم نگريستيم ، ولى دلهايمان به آنها آرام نگرفت ، وقتىكه او را ديديم قلبمان آرام شد مثل اينكه پدر خود را ديدهايم . ( مظفر ، محمد حسين . تاريخ الشيعة ، مكتبه بصيرتى ، قم ( بىتا ) ، ص 124 ، 125 . ) ( 1 ) . ابن واضح . تاريخ يعقوبى ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1414 ه ، ج 2 ، ص 132 . ( 2 ) . مادامى كه رسول خدا ميان ما بود ، از او اطاعت كرديم اى مردم ! ما كجا و ابو بكر كجا . ( 3 ) . آيا اگر ابو بكر پسرى به نام بكر داشت ، بعد از او خلافت را به ارث مىبرد ؟ ! ، به جانم قسم اين كمرشكن است . ( 4 ) . ياقوت حموى ، شهاب الدين ابى عبد الله . معجم البلدان ، دار احياء التراث العربى ، بيروت ، ط اول ، 1417 ه ، ج 3 ، ص 158 . ( 5 ) . همان ، ج 7 ، ص 161 . ( 6 ) . ابن واضح . تاريخ يعقوبى ، ص 197 . ( 7 ) . همان . ( 8 ) . ثقفى كوفى ، ابراهيم بن محمد . الغارات ، ترجمه محمد باقر كمرهاى ، فرهنگ اسلام ، ص 325 ، 331 .