محمد بن حسين البيهقي
951
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ديگر روز پنجشنبه هشتم ماه رمضان امير برنشست با تعبيهء تمام 1 و براند . و چندان بود 2 كه يك فرسنگ برانديم كه خصمان پيدا آمدند سخت انبوه از چپ و راست از كرانها و جنگ پيوستند و كار سخت شد كه چون ايشان شوخى كردند 3 از هر جانبى ، ازين جانب دفعى 4 همىبود از تاب باز شده 5 و جنگى مىرفت ناچار و خصمان چيرهتر شدندى ، و همچنان آويزان آويزان 6 مىرفتيم . و چند بار ديدم كه غلامان سلطانى بگريختگان 7 درمىآمدند و با غلامان سلطانى كه بر اشتران سوار مىبودند همبر 8 مىگشتند و سخن مىگفتند . و حاجب بگتغدى در مهد پيل بود و ميراند با غلامان خويش كه جز بر پيل نتوانست بود و چشم و دست و پاى خلل كرده 9 ، هر چه از وى مىپرسيدند از حديث غلامان اين روز كه تدبير چيست يا فوجى غلام فلان جاى بايد فرستاد ، جواب مىداد كه « ارتگين داند و سلطان مثال او را و سرهنگان را داده است و من چيزى نبينم و از كار بشدهام 10 ، از من چه خواهيد ؟ » و غلامان كار 11 سست مىكردند . حال غلامان اين بود و يكسو ارگان نظاره مىكردند 12 و خصم هر ساعت چيرهتر 13 و مردم ما كاهلتر . و اعيان و مقدّمان نيك مىكوشيدند با امير 14 . و امير ، رضى اللّه عنه ، حملهها به نيرو 15 مىكرد و مقرّر گشت چون آفتاب كه وى را بدست بخواهند داد 16 . و عجب بود كه اين روز خلل نيفتاد ، كه هيچچيز نمانده بود . و خصمان بسيار اشتر و قماش 17 بردند . و تا وقت نماز جنگ بود تا منزل بريده آمد 18 ، چنان كه از آنجا كه برآمديم تا كنار آب سه فرسنگ بود ، بر كرانهء آب فرودآمديم بىترتيب 19 چون دلشدگان 20 و همه مردم نوميد شده 21 ؛ و مقرّر گشت كه خللى بزرگ خواهد افتاد ، و آغازيدند 22 پنهان جمّازگان راست كردن 23 و ستوران قوى جنيبت 24 كردن و از كالا و نقد انديشه كردن و راست چنان كه قيامت خواهد افتاد يكديگر را پدرود - كردن 25 . و امير سخت نوميد شده بود و از تجلّد 26 چه چاره بودى ، مىكرد 27 ، تا نماز ديگر بار داد و اعيان را بخواند و خالى كرد و سخن بسيار رفت و گفتند « تا مرو دو منزل مانده است ، همينكه 28 امروز رفت ، احتياط بايد كرد ، كه چون بمرو رسيديم ،