محمد بن حسين البيهقي
952
تاريخ بيهقى ( فارسي )
همه مرادها حاصل شود . و يكسوارگان امروز هيچ كار نكردند . و هندوان هيچ كار نمىكنند 1 و نيز ديگر لشكر را بددل 2 مىكنند هر كجا ده تركمان بر پانصد از ايشان حمله افگند ، مىبگريزند . ندانيم تا ايشان را بارى چه شد كه گريختنى 3 ديدندى ، و جنگ خوارزم ايشان كردند . و غلامان سرايى بايد كه جهد كنند ، كه ايشان قلباند 4 ، امروز هيچ كار نكردند . » امير بگتغدى را گفت : سبب چيست كه غلامان نيرو نمىكنند ؟ گفت « بيشتر اسب ندارند و آنكه دارند سست است از بىجوى 5 . و با اين همه امروز تقصير نكردند . و بنده ايشان را گوش بركشد 6 تا آنچه فردا ممكن است از جدّ 7 بجاى آرند . » سخنى چند چنين نگارين 8 برفت و بازگشتند . امير با بو سهل زوزنى و با وزير خالى كرد و گفت : اين كار از حد مىبگذرد ، تدبير چيست ؟ وزير گفت « نمىبايست آمد و مىگفتند 9 و بنده فرياد مىكرد ، و بو سهل گواه من است . اكنون به هيچ حال روى بازگشتن نيست 10 و بمرو نزديك آمديم . و بگتغدى را بايد خواند 11 و از آنكه بو الحسن عبد الجليل با وى مناظرهء درشت كرد بهرات بحديث ايشان 12 ، چنان كه وى بگريست ، آن را هم تدارك نبود . و سه ديگر حديث ارتگين ، بگتغدى از بودن او ديوانه شده است ، و ترك بزرگ است ، هر چند از كار بشده است ، اگر غلامان را به مثل بگويد ، بايد مرد ، بميرند ، و چون دل وى قوى گشت ، غلامان كار كنند و نباشد خصمان را بس خطرى 13 . و سالار هندوان را نيز گوش ببايد كشيد . » كس برفت و بگتغدى را تنها بخواند و بيامد ، امير او را بسيار بنواخت و گفت : تو ما را بجاى عمّى 14 و آنچه بغزنين با كسان تو رفت ، به نامه راست نيامدى و به حاضرى 15 ما راست آيد ، چون آنجا رسيم ، بينى كه چه فرموده آيد . و بو الحسن عبد الجليل را آن خطر نبايد نهاد كه از وى شكايتى بايد كرد ، كه سزاى خويش ديد و بيند . و ارتگين را حاجب خود خواست 16 و پسنديد تا پيش كار او 17 باشد ، اگر ناشايسته است ، دور كرده آيد . بگتغدى زمين بوسه داد و گفت : بنده را چرا اين محل بايد نهاد تا با وى سخن برين جمله بايد گفت 18 ؟ از خداوند تا اين غايت همه نواخت بوده است . و كوتوال امير غزنين است ، آنجا جز خويشتن را نتواند ديد ، خداوند آنچه بايست ،