محمد بن حسين البيهقي

934

تاريخ بيهقى ( فارسي )

رفتن امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، از هرات بجانب پوشنگ روز چهارشنبه هژدهم ماه صفر امير ، رضى اللّه عنه ، از هرات برفت بجانب پوشنگ 1 با لشكرى سخت گران آراسته و پيلان جنگى و پيادهء بسيار و بنهء سبك‌تر 2 . و به پوشنگ تعبيه فرمود 3 : سلطان در قلب و سپاه سالار على در ميمنه 4 و حاجب بزرگ سباشى در ميسره و پيرى آخور سالار با بگتگين آبدار [ بر ساقه 5 ] و سنقر و بوبكر حاجب با جملهء كرد و عرب و پانصد خيلتاش بر مقدّمه . و ارتگين حاجب سراى را خلعتى فرمود فاخر ، و آخور سالار را كلاه دو شاخ 6 و كمر داد و خليفت 7 حاجب بگتغدى كرد تا آنچه بايد فرمود از مثال وى غلامان سرايى را مىفرمايد . و بسيار هندو بود چه سوار داغى 8 و چه پياده با سالاران نامدار ، پراگنده كرده بر قلب و ميمنه و ميسره و ساقه ، و همچنان پيادگان درگاهى 9 ، بيشتر بر جمّازگان . و پنجاه پيل از گزيده‌تر پيلان 10 درين لشكر بود . و همگنان 11 اقرار دادند كه چنين لشكر نديده‌اند . و هزاهز 12 در جهان افتاد از حركت اين لشكر بزرگ . و طغرل به نشابور بود ، چون امير به سراى سنجد 13 رسيد ، بر سر دو راه نشابور و طوس ، عزمش بر آن قرار گرفت كه سوى طوس رود تا طغرل ايمن گونه 14 فرا ايستد و ديرتر از نشابور برود تا وى از راه نوق 15 تاختنى كند سوى استوا 16 و راه فروگيرد ، چنان كه نتواند كه اندر نسا 17 رود ، و چون نتواند بر آن راه رفتن ، اگر به راه هرات و سرخس رود ، ممكن باشد او را گرفتن . پس بر اين عزم سوى طابران 18 طوس رفت و آنجا دو روز ببود بسعدآباد تا همهء لشكر دررسيد ، پس به چشمهء شير خان 19 رفت و داروى مسهل 20 خورد و از دارو بيرون آمد و خوابى سبك بكرد . و نماز ديگر پيل ماده بخواست و برنشست و وزير را مثال داد تا نماز خفتن 21 براند و بر اثر وى پياده و بنه و طبل و علم و حاجب بگتغدى و غلام سرايى ، و خود لشكر بر اثر وى 22 باشد ، اين بگفت و پيل بتعجيل براند ، چنان كه تاختن باشد . و با وى هزار غلام سرايى بود و دو هزار سوار از هر دستى و دو هزار پياده با سلاح تمام بر جمّازگان . و پيش از رفتن وى 23 لشكر نامزد ناكرده 24 رفتن گرفت 25 ، چنان كه وزير هر چند كوشيد ايشان را فروداشتن 26 ،