محمد بن حسين البيهقي
935
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ممكن نشد تا وى نيز مثال داد كه بروند ، نماز شام برداشتند و برفتند . و طغرل سواران نيكاسبه 1 داشته بود بر راه ؛ چون شنوده بود كه امير سوى طوس رفت ، مقرّر گشت 2 كه راهها بر وى فروخواهد گرفت ، بتعجيل سوى اون 3 كشيد . از اتّفاق عجايب كه نمىبايست كه طغرل گرفتار آيد ، آن بود كه سلطان اندك ترياكى 4 خورده بود و خواب تمام نايافته 5 ، پس از نماز خفتن بر پيل بخواب شد و پيلبانان چون بدانستند ، زهره نداشتند پيل را بشتاب راندن و به گام 6 خوش خوش ميراندند و سلطان خفته بود تا نزديك سحر و آن فرصت ضايع شد ، كه اگر آن خواب نبودى ، سحرگاه بر سر طغرل بودى . و من با امير بودم ، سحرگاه تيز برانديم ، چنان كه بامداد را بنوق بوديم . آنجا فرودآمد و نماز بامداد بكرد و كوس رويين 7 كه بر جمّازگان بود فروكوفتند . امير پيل براند به شتابتر و بدر حاجب با فوجى كرد و عرب و ارتگين حاجب با غلامى پانصد سرايى برفتند به تاختنى سخت قوى 8 . چون بخوجان 9 رسيدند ، قصبهء استوا ، طغرل بامداد از آنجا برانده بود ، كه آواز كوس رسيده بود ، و بر راه عقبه 10 بيرون برفته ، چنان كه بسيار جاى ثقل 11 بگذاشته بودند از شتاب كه كردند . و امير دمادم در رسيد 12 ، و اين روز يكشنبه بود پنجم ماه ربيع الأوّل ، و فرودآمد سخت ضجر 13 از شدن 14 اين فرصت و در خويشتن و مردمان مىافتاد 15 و دشنامى فحش 16 مىداد ، چنان كه من وى را هرگز بر آن ضجرت 17 نديده بودم . و در ساعت تگين جيلمى را كه سوارى مبارز و دلير بود و تاقيشان 18 او داشتى با پانصد غلامسرايى 19 آسوده و پانصد خيلتاش گسيل كرد بدنبال گريختگان ، و مردمان ديگر برفتند سخت بسيار بطمع آنكه چيزى يابند . و نماز شام را 20 بازآمدند و بسيار كالا و قماش 21 آوردند و گفتند كه « طغرل نيك تعجيل كرده بود و بر راه اسبان آسوده داشت كه او را ديده نيامد . امّا در فوجى رسيديم و مىگفتند سليمان ارسلان جاذب و قدر حاجب 22 سر ايشان 23 بودند و درهيى تنگ بود و ايشان راهى دانستند و به كوه بر شدند ساخته و گروهى يافتيم و مىنمود كه نه تركمانان بودند . » امير اينجا دو روز بار افگند تا لشكر بياسايد . و بو سهل حمدوى و سورى اينجا