محمد بن حسين البيهقي
919
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و مجاملتى 1 در ميان مىآرند ، خود يكچندى بباشد و ايشان را نشورانند ، چون ساختگى و جمعيّت لشكر و افواج حشم پيدا آمد ، آنگاه به حكم مشاهدت 2 كار كنند و مجلس عالى 3 وزير را بسيار نيكوئى گفت و قوىدل گردانيد و فرمود كه « به كفايت تو حالى اين كار تسكين يافت . اكنون بعد ازين آنچه بمصالح ملك و دولت بازگردد ، نگاه مىدار كه ما را بر رأيهاى تو هيچ اعتراض نيست ، تا بدل قوى اين خلل را به كفايت و كاردانى و متانت رأى دريابى . » وزير خدمت كرد و بندگى نمود . و هم برين قرار پراگندند و ديگر روز اين مواكب 4 و لشكرها بازگشت 5 و بر طرف هريو منزل كردند . و آهسته - آهسته مىرفتند تا از آن بيابانها بيرون آمدند و در صحرا افتادند و بياسودند و خوش خوش مىرفتند تا به هريو رسيدند و آنجا نزول كردند و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب 6 . ذكر رسيدن سلطان شهاب الدّولة و قطب الملّة ابى سعيد مسعود ابن يمين الدّولة و امين الملّة 7 ، رضى اللّه تعالى عنهما 8 ، به شهر هرى و مقام كردن آنجا و بازنمودن احوال آنچه حادث گشت آنجا تا آنگاه كه به تاختن تركمانان رفت و مجارى 9 آن احوال در ذوالقعدهء سنهء ثلثين و أربعمائة سلطان شهاب الدّولة و قطب الملّه ، رضى اللّه - عنه ، در مركز عزّ 10 به هرى رسيد و آنجا نزول فرمود و روزى چند بياسود با لشكرها ، پس تدبير كرد كه لشكرها به اطراف فرستد و ترتيب طلايع 11 و افواج كند تا هم حدود آگنده 12 باشد به مردان و هم لشكر علف 13 يابد و ستور كاه و جو يابند و برآسايند . اوّل امير حاجب بزرگ را سوى پوشنگ 14 فرستاد با لشكرى گران و مثال داد تا طلايع دارند از آنجا تا به خواجه بروند - و آن روستايى است از نشابور - و حاجب بدر را با لشكرى قوى به بادغيس 15 فرستاد و همچنين بهر ناحيتى فوجى قوى فرستاد ، و رفتند و ضبط كردند همه نواحى را و عمّال بر كار شدند 16 و مال مىستدند و امير بنشاط و شراب مشغول گشت ، چنان كه هيچ مىنياسود . و بار 17 مىداد و كار مىساخت ، و نامه رفت بغزنين سوى بوعلى كوتوال و چند چيز خواسته شد از آلت جنگ بيابان و اسب و اشتر و زر و جامه تا به زودى فرستاده آيد .