محمد بن حسين البيهقي
900
تاريخ بيهقى ( فارسي )
اگر بطلب دم شدى ، كس از خصمان نرستى ، كه پس از آن بيك ماه مقرّر گشت حال كه جاسوسان و منهيان ما بازنمودند كه خصمان گفته بودند كه « پيش مصاف 1 اين پادشاه ممكن نيست كه كس بايستد ، و اگر بر اثر ما كه به هزيمت برفته بوديم ، كس آمدى ، كار ما زار 2 بودى . » و اسيران پيش آوردند و حالها پرسيدند ، گفتند « داود بىرضا و فرمان طغرل آمد برين جانب ، گفت 3 : يكى برگرايم 4 و نظاره كنم . » امير فرمود تا ايشان را نفقات 5 دادند و رها كردند . و امير به علىآباد فرودآمد يك روز و پس بازگشت و ببلخ آمد روز شنبه هفدهم رجب و آنجا ببود تا هر چه زيادت 6 خواسته بود از غزنين دررسيد 7 . و نامه رسيد از بورىتگين با رسول و عذرها خواسته و امير جوابى نيكو فرمود ، كه اين مرد چون والى چغانيان گذشته شد بدان جوانى و از وى فرزندى نماند برفت و به پشتى كميجيان چغانيان بگرفت و ميان وى و پسران على تگين مكاشفتى 8 سخت عظيم بپاىشد و امير چون شغلى در پيش داشت جز آن نديد 9 بعاجل الحال كه ميان هر دو گروه تضريب 10 باشد تا الكلاب على البقر 11 باشد و ايشان به يكديگر مشغول شوند و فسادى در غيبت وى ازين دو گروه در ملك 12 وى نيايد . و آخر نه چنان شد ، و بيارم كه چه سان شد ، كه عجايب و نوادر است ، تا مقرّر گردد كه در پردهء غيب چه بوده است و اوهام و خواطر 13 همگان از آن قاصر . و امير ، رضى اللّه عنه ، از بلخ حركت كرد بدانكه بسرخس رود روز شنبه نيمهء شعبان با لشكرى و عدّتى 14 سخت تمام ، و همگان اقرار دادند كه كلّ 15 تركستان را كه پيش آيند بتوان زد . و در راه درنگى مىبود تا لشكر از هر جاى ديگر كه فرموده بود مىرسيدند . و در روز يكشنبه غرهء ماه رمضان بطالقان 16 رسيد و آنجا دو روز ببود ، پس برفت تعبيه كرده 17 . و قاصدان و جاسوسان رسيدند كه « طغرل از نشابور بسرخس رسيد و داود خود 18 آنجا ببود و يبغو از مرو آنجا آمد ، و سوارى بيست هزار مىگويند هستند ، و تدبير بر آن جمله كردند كه به جنگ پيش آيند تا خود چه پيدا آيد . و جنگ به طلخاب 19 و ديه بازرگانان خواهند كرد . و طغرل و يناليان 20 مىگفتند كه رى و جبال و گرگان پيش