محمد بن حسين البيهقي

889

تاريخ بيهقى ( فارسي )

نيست 1 » و گمان بنده آن است كه چون اين نامه به دو رسد ، آنجا كه بدست 2 مقام كند . و آنچه رفت بازنموده شد تا مقرّر گردد ، و جواب به زودى چشم دارد تا بر حسب فرمان كار كند ، ان شاء اللّه تعالى . امير ازين نامه انديشه‌مند شد ، جواب فرمود كه « اينك ما آمديم ، و از راه پژغوزك 3 مىآييم . بايد كه خواجه ببغلان آيد و از آنجا به اندراب به منزل چوگانى بما پيوندد . » و اين نامه را بر دست خيلتاشان مسرع گسيل كرده آمد . و امير بتعجيل‌تر برفت و به پروان 4 يك روز مقام كرد و از پژغوزك بگذشت . چون به چوگانى رسيد ، دو سه روز مقام بود تا بنه و زرّادخانه 5 و پيلان و لشكر در رسيدند . و وزير بيامد و امير را بديد و خلوتى بود سخت دراز و در اين ابواب سخن رفت . امير او را گفت « نخست از بورى - تگين بايد گرفت 6 كه دشمن و دشمن بچه 7 است . و چون وى را نزديك برادرش عين - الدّولة جاى نبوده است و زهره نداشته از بيم پسر على تگين كه در اطراف ولايت ايشان بگذشتى و همچنين از والى چغانيان كه 8 بجانب ما آمده است . راست جانب ما زبون‌تر 9 است كه هر گريخته را كه جاى نماند ، اينجا بايدش آمد . » وزير گفت : خداوند تا بولوالج برود ، آنجا پيدا آيد 10 كه چه بايد كرد . ديگر روز حركت كرد امير و نيك 11 براند و بولوالج فرودآمد روز دوشنبه ده روز مانده از محرّم ، و آنجا درنگى كرد و به پروان آمد و تدبير برمانيدن 12 بورى تگين كرد و گفت بتن خويش بروم تاختن را 13 ، و بساخت بر آنكه بر سر بورى تگين برود . و بورى تگين خبر سلطان شنيده بود ، بازگشت از آب پنج و بر آن روى آب مقام كرد ، و جواب وزير نبشته بود كه او 14 به خدمت مىآيد و آنچه بوخش و حدود هلبك رفت بىعلم 15 وى بوده است . وزير سلطان را گفت : « مگر صواب باشد كه خداوند اين تاختن نكند و اينجا به پروان مقام كند تا رسول بورى تگين برسد و سخن وى بشنويم ، اگر راه بديه برد 16 ، وى را بخوانيم و نواخته آيد و هر احكام 17 و وثيقت 18 كه كردنى است كرده آيد كه مردى جلد 19 و كارى و شجاع [ است ] و فوجى لشكر قوى دارد ، تا او را با لشكرى تمام و سالارى در روى تركمانان كنيم 20 و سامان جنگ ايشان بهتر