محمد بن حسين البيهقي
1156
تاريخ بيهقى ( فارسي )
پادشاه ضابط بايد 150 پادشاهان را سوگ داشتن محال باشد 699 پادشاهى با نيازى نتوان كرد 479 پادشه را فتوح كم نايد * چون زند لهو را ميان به دو نيمپردهء 517 حشمت برنا داشته بهتر 728 پس آن نمىتوانيم شد 986 پگاه خاستن آمدنشان مرد درو * كه روز ابر همى باز به رسد به شكار 425 پليته برتر كنيم 1109 پنداشتند كه بپالوده خوردن آمدهاند 688 پيداست كه چون مرد بمرد ، اگر چه بسيار مال و جاه دارد باوى چه همراه خواهد بود 929 پيرايهء ملك پيران باشند 47 پيش آفتاب ذره كجا برآيد ؟ 199 پيش من بارى آنست كه ملك روى زمين نخواهم با تبعت آزارى بزرگ تا به خون رسد 929 پيلبان از سر پيل دور شد 397 تا جان در تن است ، اميد صدهزار راحت است و فرج است 232 تا جهان است ، اين مىبوده است 874 تا جهان است چنين حالها مىبوده است 875 تا سر بجاى است خللها را در توان يافت 972 تدور هذه الامور بالامير كدوران الكرة على - القطب . . . 515 ترازوى راست نهاده بگشت 154 تقدير ايزد كار خود مىكند 695 تقدير سابق ( سائق ) بود 962 تو مردى مرغ دلى 236 تير از كمان برفت 870 تيغ برگير و مى ز دست بنه * گر شنيدى كه هست ملك عقيم 517 جامع سفيان مىشود از درازى 922 جان بايد كه بماند و مال آيد و شود 743 جان خوش است 713 جان در خزانه ايزد است ، تعالى 928 جرح على جرح 709 جنگى پيوستند ، چنان كه آسيا بر خون بگشت 290 جهان بر سلاطين گردد و هر كسى را بركشيدند ، بركشيدند 189 جهانا همانا ازين بىنيازى * گنهكار مائيم و تو جاى آزى 514 جهانا همانا فسوسى و بازى * كه بر كسى نپايى و با كس نسازى 513 چاكر بينوا نبايد 218 چاكر پيشه را پيرايهء بزرگتر راستى است 52 چاكران را امانت نگاه مىبايد داشت 29 چنان بايد زيست كه پس از مرگ دعاى نيك كنند 502 چنين بماند شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار 1111 چنين فترات در جهان بسيار بوده است 881 چو دهد ملك خدا باز همو بستاند * پس چرا گويند اندر مثل الملك عقيم 520 چو مرد باشد بر كار و بخت باشد يار * ز خاك تيره نمايد بخلق زر عيار 424 چون آسان گرفته آيد ، آسان گردد 677 چون ادبار آمد همه تدبيرها خطا شود 252