محمد بن حسين البيهقي
881
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بسيار حيلت بايست كرد تا از راه بيراه 1 بتوانستند آمد . » ايشان را نيز رسولدار جايى متنكّر 2 بنشاند ، چنان كه كس ايشان را نبيند ، و امير نامهها را جواب فرمود كه « نيك احتياط بايد كرد و اگر تركمانان قصد استراباد كنند ، به سارى رويد و اگر به سارى قصد افتد ؛ بطبرستان ، كه ممكن نشود كه در آن مضايق بديشان بتوانند رسيد ، و نامه پيوسته دارند و قاصدان دمادم فرستند ، كه از اينجا همچنين باشد ؛ و بدانند كه پس از مهرگان حركت خواهيم كرد ، با لشكرى كه به هيچ روزگار كشيده نيامده است ، سوى تخارستان و بلخ ، چنان كه به هيچ حال از خراسان قدم نجنبانيم تا آنگاه كه آتش اين فتنه نشانده آيد . دل قوى بايد داشت كه چنين فترات 3 در جهان بسيار بوده است و دريافته آيد 4 . و آنچه نبشتنى بود سوى با كاليجار نبشته آمد و فرستاده شد تا بر آن واقف گردند ، پس برسانند 5 . » و سوى بالكاليجار نامهيى بود درين باب سخت نيكو به غايت و گفته كه « هر مال كه اطلاق مىكند 6 آن از آن ماست و آنچه براستاى 7 معتمدان ما كرده آيد ضايع نشود و ما اينك مىآييم و چون بخراسان رسيم و خللها را تلافى فرموده آيد 8 ، بدين خدمت وفادارى 9 كه نمود ، وى را به محلّى رسانيده آيد كه بخاطر وى نگذشته است . » و اين نامه را توقيع كرد و قاصدان ببردند . و بر اثر ايشان چند قاصد ديگر فرستاده شد با نامههاى مهم درين معانى . در روز شنبه هفتم ذىالقعده ملطّفهيى رسيد از بو المظفّر جمحى صاحب بريد نشابور ، نبشته بود كه بنده اين از متوارى جاى 10 نبشت ، به بسيار حيلت اين قاصد را توانست فرستاد ، و بازمىنمايد كه پس از رسيدن خبر كه حاجب سباشى را آن حال افتاد ، و به دوازده روز 11 ، ابراهيم ينال 12 بكران نشابور رسيد با مردى دويست و پيغام داد به زبان رسولى كه « وى مقدّمهء طغرل و داود و يبغوست ، اگر جنگ خواهيد كرد تا بازگردد و آگاه كند ، و اگر نخواهيد كرد تا در شهر آيد و خطبه بگرداند ، كه لشكرى بزرگ بر اثر وى است . » رسول را فرودآوردند و هزاهز 13 در شهر افتاد و همه اعيان به خانهء قاضى صاعد آمدند و گفتند : امام و مقدّم 14 ما تويى ، درين پيغام چه گويى كه رسيده است ؟ گفت : شما چه ديدهايد و چه نيّت داريد ؟ گفتند : « حال اين شهر بر تو