محمد بن حسين البيهقي

882

تاريخ بيهقى ( فارسي )

پوشيده نيست كه حصانتى 1 ندارد و چون ريگ است در ديده 2 ، و مردمان آن اهل سلاح نه . و لشكر بدان بزرگى را كه با حاجب سباشى بود بزدند ، ما چه خطر 3 داريم ؟ سخن ما اين است . » قاضى صاعد گفت : « نيكو انديشيده‌ايد ، رعيّت را نرسد دست با لشكرى برآوردن 4 . و شما را خداوندى است محتشم چون امير مسعود ، اگر اين ولايت او را به كار است 5 ، ناچار بيايد يا كس فرستد و ضبط كند . امروز آتشى بزرگ است كه بالا گرفته است 6 و گروهى دست به خون و غارت شسته 7 ، آمده‌اند ، جز طاعت روى نيست 8 . » موفّق امام صاحب حديثان 9 و همه اعيان گفتند : صواب جز اين نيست ، كه اگر جز اين كرده آيد ، اين شهر غارت شود خير خير 10 ، و سلطان از ما دور و عذر اين حال بازتوان‌خواست و قبول كند . قاضى گفت : « بدان وقت كه از بخارا لشكرهاى ايلگ با سباشى تگين 11 بيامد و مردمان بلخ با ايشان جنگ كردند تا وى كشتن و غارت كرد و مردمان نشابور همين كردند كه امروز مىكرده آيد 12 ، چون امير محمود ، رحمة اللّه عليه ، از ملتان 13 بغزنين آمد و مدّتى ببود و كارها بساخت و روى بخراسان آورد ، چون ببلخ رسيد ، بازار عاشقان 14 را كه بفرمان او برآورده بودند سوخته ديد ، با بلخيان عتاب كرد و گفت : « مردمان رعيّت را با جنگ كردن چه كار باشد ؟ لا جرم شهرتان ويران شد و مستغلّى 15 بدين بزرگى از آن من بسوختند . تاوان اين از شما خواسته آيد . ما آن درگذشتيم 16 ، نگريد تا پس ازين چنين نكنيد ، كه هر پادشاهى كه قوىتر باشد و از شما خراج خواهد و شما را نگاه دارد خراج ببايد داد و خود را نگاه داشت . و چرا به مردمان نشابور و شهرهاى ديگر نگاه نكرديد كه به طاعت پيش رفتند و صواب آن بود كه ايشان كردند تا غارتى نيفتاد ؟ و چرا به شهرهاى ديگر نگاه نكرديد كه خراجى از ايشان بيش نخواستند كه آن را محسوب كرده آيد ؟ » گفتند : توبه كرديم و بيش 17 چنين خطا نكنيم . امروز مسئله همان است كه آن روز بود . همگان گفتند : كه همچنين است . پس رسول ابراهيم را بخواندند و جواب دادند كه ما رعيّتيم و خداوندى داريم ، و رعيّت جنگ نكند . اميران را ببايد آمد كه شهر پيش ايشان است . و اگر سلطان را ولايت به كار است ، بطلب آيد يا كسى را فرستد . امّا ببايد دانست كه مردمان از شما ترسيده