محمد بن حسين البيهقي

1105

تاريخ بيهقى ( فارسي )

كه بزرگان جهان بشورانيم 1 ، ويرا خواب نبرد پس اعيان لشكر را گرد كرد و مقدّمان رعيّت را و بازنمود 2 كه وى در باب خطبه چه خواهد كرد ، كه اگر كرده نيايد ، بترسد بر خويشتن و ايشان و آن نواحى . همگان خروش كردند 3 و گفتند : به هيچ حال رضا ندهيم ؛ و بيرون آمدند و علمها بگشادند 4 و سلاحها برهنه كردند و دشنام زشت دادند او را ، و بسيار جهد و مدارا بايست كرد تا بياراميدند ، و سبب آرام آن بود كه گفتند ما شمايان 5 را مىآزموديم درين باب تا نيّت و دلهاى شما ما را معلوم گردد . و خوارزمشاه با من خالى كرد 6 و گفت : ديدى كه چه رفت ؟ اينها 7 كه باشند كه چنين دست درازى كنند بر خداوند ؟ گفتم : خداوند را گفتم صواب نيست درين باب شروع كردن ، اكنون چون كرده آمد ، تمام بايد كرد تا آب بنشود . و خود واجب چنان كردى كه حال اين خطبه هم چون خطبهء قاصدان بودى الغالب با بنه 8 كه مغافصه 9 بشنودندى و كس را زهره نبودى كه سخن گفتى ؛ و اين كار فرونتوان گذاشت 10 اكنون ، كه عاجزى 11 باشد و امير محمود از دست بشود . گفت برگرد و گرد اين قوم 12 برآى تا چه توانى كرد . برگشتم و به سخن سيم و زر گردنهاى محتشم‌ترانشان 13 نرم كردم 14 تا رضا دادند و بدرگاه آمدند و روى در خاك آستانه ماليدند و بگريستند و بگفتند كه خطا كردند . خوارزمشاه مرا بخواند و خالى كرد و گفت : اين كار قرار نخواهد گرفت . گفتم : همچنين است . گفت : پس روى چيست 15 ؟ گفتم : حالى 16 امير محمود از دست بشد و ترسم كه كار به شمشير افتد . گفت : آنگاه چون باشد با چنين لشكر كه ما داريم ؟ گفتم : نتوانم دانست ، كه خصم بس محتشم است و قوى دست ، و آلت و ساز بسيار دارد و از هر دستى مردم ، و اگر مردم او را صد مالش رسد از ما ، قويتر بازآيند . اگر ، فالعياذ باللّه 17 ، ما را يكره 18 بشكست ، كار ديگر شود . سخت ضجر 19 شد ازين سخن چنان كه اندك كراهيت 20 در وى بديدم ، و تذكيرى ايّاه معتاد 21 البتّه ، گفتم « يك چيز ديگر است مهم‌تر از همه ، اگر فرمان باشد ، بگويم » گفت : بگوى . گفتم : خانان تركستان از خداوند آزرده‌اند و با امير محمود دوست ، و با يك خصم دشوار بر توان آمد ،