محمد بن حسين البيهقي

1106

تاريخ بيهقى ( فارسي )

چون هر دو دست يكى كنند ، كار دراز گردد ، خانان را بدست بايد آورد كه امروز بر در اوزگند 1 به جنگ مشغولند و جهد بايد كرد تا بتوسّط خداوند ميان خان و ايلگ صلحى بيفتد ، كه ايشان ازين منّت دارند و صلح كنند و نيك سود دارد و چون صلح كردند ، هرگز خلاف نكنند 2 ، و چون باهتمام خداوند ميان خان و ايلگ صلح افتد ، ايشان از خداوند منّت دارند . گفت « تا درانديشم » كه چنان خواست كه تفرّد 3 درين نكته او را بودى ، و پس ازين درايستاد 4 و جدّ كرد و رسولان فرستاد با هديه‌هاى بزرگ و مثالها داد تا بتوسّط او ميان ايشان صلح افتاد و آشتى كردند و از خوارزمشاه منّت بسيار داشتند ، كه سخن وى خوش‌تر آمدشان كه از آن امير محمود ، و رسولان فرستادند و گفتند كه « اين صلح از بركات 5 اهتمام و شفقت او بود » و با وى عهد كردند و وصلت افتاد . 6 و چون اين خبر بامير محمود رسيد ، در خيال افتاد و بدگمان شد هم بر خوارزمشاه و هم بر خانان تركستان و دركشيد 7 و ببلخ آمد و رسولان فرستاد و عتاب 8 كرد با خان و ايلگ بدانچه رفت ، جواب دادند كه ما خوارزمشاه را دوست و داماد 9 امير دانستيم و دانيم ، و تا بدان جايگاه لطف حال بود كه چون رسولان فرستاد و با ما عهد كرد ، از وى درخواست تا وى رسولى نامزد كند و بفرستد تا آنچه رود بمشهد او باشد ، او تن درنداد و نفرستاد ؛ 10 و اگر امروز از وى بيازرده است واجب نكند با ما درين عتاب كردن ، و خوب‌تر آنست كه ما توسّط 11 كنيم از دو جانب تا الفت 12 بجاى خويش باز شود 13 . امير محمود اين حديث را هيچ جواب نداشت كه مسكت 14 آمد ، و خاموش ايستاد 15 و از جانب خانان بدگمان شد . و خانان از ديگر روى پوشيده رسولى فرستادند نزديك خوارزمشاه و اين حال با او بگفتند ، جواب داد كه صواب آنست كه چند فوج سوار دواسبه 16 بخراسان فرستيم ما سه تن با مقدّمان كه بشتابند با گروههاى مجهول تا در خراسان بپراگنند ، و وى هر چند مردى مبارز و سبك ركاب است بكدام گروه رسد ؟ و درماند ، كه هرگاه