محمد بن حسين البيهقي
1101
تاريخ بيهقى ( فارسي )
الاغلب الأكثر ، فالأفضل من اذا عدّت فضائله استخفت فى خلال مناقبه مساويه ، و لو عدّت محامده تلاشت فيما بينهما مثالبه 1 . و هنر 2 بزرگتر امير ابو العبّاس را آن بود كه زبان او بسته بود از دشنام و فحش و خرافات . من كه بو ريحانم و مر او را هفت سال خدمت كردم ، نشنودم كه بر زبان وى هيچ دشنام رفت ، و غايت دشنام 3 او آن بود كه چون سخت در خشم شدى گفتى اى سگ . « و ميان او و امير محمود دوستى محكم شد و عهد كردند و حرّهء كالجى 4 را دختر امير سبكتگين آنجا آوردند و در پردهء امير ابو العبّاس قرار گرفت ، و مكاتبات و ملاطفات و مهادات 5 پيوسته گشت . و ابو العبّاس دل امير محمود در همه چيزها نگاه داشتى و از حد گذشته تواضع نمودى تا بدان جايگاه كه چون به شراب نشستى آنروز بانامتر اوليا و حشم و نديمان و فرزندان اميران كه بر درگاه او بودند از سامانيان و ديگران بخواندى و فرمودى تا رسولان را كه از اطراف 6 آمده بودندى باحترام بخواندندى بنشاندندى ، چون قدح سوم بدست گرفتى ، برپاى خاستى 7 بر ياد امير محمود و پس بنشستى و همه قوم بر پاى مىبودندى و يكانيكان را مىفرمودى و زمين بوسه مىدادندى و مىايستادندى 8 تا همه فارغ شدندى ، پس امير اشارت كردى تا بنشستندى و خادمى بيامدى وصلت مغنّيان 9 بر اثر وى مىآوردندى ، هر يكى را اسبى قيمتى و جامهيى و كيسهيى درو ده هزار درم . و نيز جانب امير محمود تا بدان جايگاه نگاه داشت كه امير المؤمنين القادر باللّه ، رحمة اللّه عليه ، ويرا خلعت و عهد 10 و لوا 11 و لقب فرستاد عين الدّولة و زين الملّه 12 بدست حسين سالار حاجيان 13 ، و خوارزمشاه انديشيد كه نبايد امير محمود بيازارد 14 و بحثى نهد 15 و گويد چرا بىوساطت و شفاعت من او خلعت ستاند از خليفت و اين كرامت 16 و مزيّت يابد ، بهر حال از بهر مجاملت 17 مرا پيشباز رسول فرستاد تا نيمهء بيابان و آن كرامت در سرّ از وى فراستدم 18 و بخوارزم آوردم و به دو سپردم ، و فرمود تا آنها را پنهان كردند و تا لطف حال 19 بر جاى بود ، آشكار نكردند ، و پس از آن چون آن وقت كه مىبايست كه اين خاندان برافتد آشكارا كردند تا بود آنچه بود و رفت آنچه رفت .