محمد بن حسين البيهقي
880
تاريخ بيهقى ( فارسي )
را و معتمدان خويش را كه بر پاى قلعت بودند بر سر مالها ، بخواندند و آنچه گفتنى بود بگفتند تا نيك احتياط كنند در نگاه داشت قلعت . و مال يكسالهء بيستگانى 1 كوتوال و پيادگان بدادند . و چون ازين مهمّ بزرگتر فارغ شدند ، انداختند 2 تا بر كدام راه بدرگاه آيند ، همه دراز آهنگ 3 بودند و مخالفان دمادم 4 آمدند و نيز خطر بودى ، چون خويشتن را بدين جانب نموده بودند 5 ، راهبران نيك 6 داشتند ، شب را دركشيدند 7 و از راه و بيراه اسفراين به گرگان رفتند و با كاليجار 8 به ستارآباد 9 بود و وى را آگاه كردند ، در وقت بيامد و گفت كه بندهء سلطان است 10 و نيكو كردند 11 كه برين جانب آمدند كه تا جان در تن وى است ، ايشان را نگاه دارد ، چنان كه هيچ مخالف را دست بديشان نرسد ، و گفت : گرگان محلّ فترت 12 است و اينجا بودن روى ندارد 13 ، به استرآباد بايد آمد و آنجا مقام بايد كرد تا اگر ، عياذا باللّه 14 ، از مخالفان قصدى باشد برين جانب ، من بدفع ايشان مشغول شوم و شما باسترآباد رويد كه در آن مضايق 15 نتوانند آمد و دست كس بشما نرسد . بندگان به استرآباد برفتند و با كاليجار با لشكرها به گرگان مقام كرد تا چه پيدا آيد . و ما بندگان به ستاراباد هستيم با لشكرى از هر دستى بيرون حاشيت 16 و با كاليجار برگ ايشان 17 بساخت و از مردمى هيچ باقى نمىگذارد ، اگر رأى عالى بيند ، او را دل خوش كرده آيد به همه بابها تا 18 بحديث مال ضمان كه به دو ارزانى داشته آيد 19 ، چون بر وى چندين رنج است از هر جنسى خاصّه اكنون كه چاكران و بندگان درگاه به دو التجا كردند 20 و ايشان را نگاه بايد داشت ، و گفته شود كه بر اثر 21 ، حركت [ ركاب ] عالى باشد كه گزاف نيست 22 ، چه خراسان نتوان به چنان قومى گذاشتن ، تا اين مرد قوىدل گردد كه چون خراسان صافى گشت 23 ، رى و جبال و اين نواحى بدست بازآيد ، و بباب بندگان و جوقى 24 لشكر كه با ايشان است عنايتى باشد ، كه از درگاه عالى دور ماندهاند تا خللى نيفتد . امير چون اين نامهها بخواند ، سخت شاد شد ، كه دلش بدين دو چاكر و مالى كه بدان عظيمى 25 داشتند نگران بود ، و قاصدان ايشان را پيش بردند 26 و هر چيزى پرسيدند ، جوابها دادند ، گفتند : « تركمانان راهها به احتياط فروگرفتهاند و ايشان را 27