محمد بن حسين البيهقي

1089

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 15 ) - خداوند شاد كام : در حالى كه سلطان كامرواست ، جملهء حاليه بحذف فعل « است » و همچنين وضع جمله‌هاى پس از آن ( 16 ) - بازداريم : دست بازداريم يعنى دست بكشيم - معنى جمله : از ميگسارى براى فرا رسيدن كدام روز بهتر از امروز دست بازداريم ، باصطلاح اكنون ننوشيم كى بنوشيم ؟ ( 17 ) - در ساعت : در وقت و بىدرنگ ( 18 ) - ساتگين : به سكون سوم و كسر چهارم قدح و پيالهء شراب خورى ( 19 ) - قرابه : بفتح اول شيشهء شكم فراخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 273 شمارهء ( 2 ) ( 20 ) - عدل : برابر كردن ميان دو چيز يا دو كس - اين عبارت يادآور اين بيت حافظ است : ساقى بجام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پربلا كند - عدل نگاه دارند يعنى به همه بيك اندازه باده دهند ( 21 ) - سپر بيفگند : تسليم شد و از ميگسارى فروماند ( 22 ) - قذف : بفتح اول و سكون دوم قى كردن ( 23 ) - سر پيش كرد : سرش به زير خم شد ( 24 ) - مستان : سخت مست يا سيه مست ( 25 ) - مضحك : مقلد و بذله‌گو و خنده‌آورنده اسم فاعل از اضحاك مصدر باب افعال از مجرد ضحك بكسر اول و سكون دوم بمعنى خنده ( 26 ) - خواجه عبد الرزاق : فرزند خواجه احمد حسن ميمندى ص 991 ( 1 ) - معنى جمله : براى رفتن از حضور امير شرط ادب و مراسم احترام بجاى آورد ( 2 ) - بس : بسنده و كافى است ( 3 ) - مصلاى نماز : سجاده و جا نماز ( 4 ) - نماز پيشين : نماز ظهر ( 5 ) - نماز ديگر : نماز عصر - كرد ، شايد زائد يعنى سهو قلم ناسخ باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - مىنمود : نشان مىداد يا نمايان بود ( 7 ) - ديدار : رؤيت و معاينه و مشاهده ( 8 ) - خلج : نام طايفه‌ايست معروف و در آن موقع در ناحيهء زمين داور سكنى داشته‌اند اين كلمه عموما به دو فتحه تلفظ مىشود . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - بصلاح آورد : سر و سامان دهد ( 10 ) - بو سهل حمدوى : خواجه ابو سهل احمد بن حسن حمدوى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 661 شمارهء ( 4 ) ( 11 ) - كراهيت مىآمد : ناپسند مىآمد و ناخوش مىداشت ( 12 ) - مىكشيد : در اينجا بمعنى كنار مىكشيد يا خود را بر كنار مىداشت ( 13 ) - معنى جمله : از وزير ( احمد عبد الصمد ) حمايت مىكرد و جانبدارى مىنمود ( 14 ) - معنى جمله : براى او ناخوشايندست ( كه شاه در كارهائى كه بوزير مربوط مىشود با او مشورت مىكند ) ( 15 ) - دل برداشتن از ولايت : دل بر كندن از سلطنت و مملكت ( 16 ) - بورى تگين : پسر ايلگ ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 878 شمارهء ( 25 ) ( 17 ) - با وى مىافگنى : بر عهدهء او ( وزير ) مىگذارى و به نظر او موكول مىكنى ( 18 ) - معروف : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : « شايد خرف است ، پس ازين « خرف » مىآيد ( 19 ) - منشور : فرمان ( 20 ) - ركابدار : قاصد ( 21 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد ( 22 ) - گسيل كند :